جواد نوائیان رودسری/ فرقه بهائیت یکی از پدیده های غم انگیز تاریخ معاصر ایران است که شناخت آن در حقیقت درک جریانی دامنه دار از خیانت است . خیانتی که امروزه دشمنان اسلام لایه های قطور صفحات آنرا به گونه ای پنهان می سازند تا در کشاکش یک مظلوم نمایی مزورانه ، کوس رسوایی همیشگی شان ، به آسمان بلند نشود . در این سلسله مقالات دفتر پژوهش موسسه فرهنگی هنری خراسان کوشیده است ، ضمن بررسی تاریخی بهائیت ، چهره واقعی این فرقه را – آنگونه که هست – آشکار سازد ؛ چهره ای که با گذشت بیش از سه دهه از انقلاب شکوهمند اسلامی ملت ایران می کوشد تا با پنهان ساختن گذشته خود و کوک کردن ساز مظلومیت ، به اغفال نسل جوان بی خبر از گذشته پرداخته و جایگاهی برای خویش بیابد .
مجموع این سلسله مقاله را می توانید به صورت فصل به فصل در پایین مورد مطالعه قرار دهید:
بهائیت و انقلاب مشروطه
انقلاب مشروطیت ایران در سال ۱۲۸۵ با جانفشانی جوانان و آزادمردان این مرزوبوم به ثمر نشست. آن سالها مقارن با ورود موج شبه روشنفکران و از فرنگ برگشتگان غربگرا به ایران بود. افرادی نظیر میرزا ملکم خان ارمنی و تالبوف می کوشیدند تا با واهی خواندن فرهنگ و تمدن ایرانی-اسلامی دروازه های زرخیز ایران را بیش از پیش به روی استعمارگران بازکنند.
ورود انگلستان به ماجرای مشروطه:
انگلستان رقیب دیرینه روسیه در ایران بود. در قسمتهای قبل گفتیم که این رقابت سبب شده بود تا در مقابل روسیه- که مدافع بهائیان در آن زمان محسوب می شد- انگلیسیها جانب ازلیان را بگیرند. در کنار مردم و علما، که درنهضت مشروطه به دنبال اجرای احکام اسلام و عدالت بودند، روشنفکران کوشیدند تا به زیر و رو کردن اعتقادات مردم، حذف علماء، و غربی کردن کشور بپردازند و انگلستان در ارتباط مستقیم با این روشنفکران بود. شاید یکی از دلایل عمده حرکت روسها در حمایت از محمدعلی شاه و به توپ بستن مجلس شورای ملی و کشتار آزادی خواهان همین بوده است. امروزه می دانیم که به استثنای عوامل میهن پرست که البته کم هم نبودند، گروهی از اعدامی ها را عوامل روشنفکری وابسته به غرب و بلاخص انگلستان تشکیل می دادند.
جالب اینجاست که چهره های وابسته به استعمار، نه در طیف مردم و علماء، بلکه در طیف روشنفکران حضور داشتند که عوامل بابی، ازلی و بهایی جزئی از این گروهند. روشنفکران فعال در مشروطه که وابسته به این فرقه ها و عمدتا بابی و ازلی- با توجه به گرایش انگلستان به ازلیه در آن زمان که در قسمت های پیش بدان اشاره شد- بودند و یا به این گروه ها منسوب شده اند عبارتند از: میرزا آقاخان کرمانی، سیداحمد روحی، ابراهیم حکیمی، سیدجمال الدین واعظ اصفهانی، ملک المتکلمین و علی محمد و یحیی دولت آبادی. (۱)
برخی از این افراد بدون شک معتقد به مرام ازلیگری بودند، به عنوان مثال میرزاآقاخان کرمانی به عنوان داماد میرزا یحیی صبح ازل با بابیگری و ازلیگری ارتباطی تمام داشت.(۲) او که در نوشته هایش می کوشید، اصولا وابستگی به هر حزب و دسته و دین و مرامی را نفی کند، یکی از پرچمداران باستانگرایی در ایران بود. وی در یادداشتی با نام سه مکتوب می نویسد:«در حماقت ایرانیان و سفاهت آنان هیچ نوع تردید و شکی برایم باقی نمانده و الا هیچ عاقل فرزانه ای در دنیا تصدیق راهزنانی را که او را چاپیده اند و دخت پادشاهان را به اسیری برده اند، نمی کند.»(۳)
وی که تعالیم اسلامی را موهومات می دانست، می کوشید تا دین را به عنوان یک امر بی فایده و بلکه مضر در جامعه نشان دهد. مرحوم دکتر مددپور در کتاب پرارج خویش، او و سیداحمد روحی را وابسته به فرقه ازلیه معرفی می کند و شرح خردگرایی و دین زدایی آنان را بیان می دارد.(۴) باید دانست که شیخ احمد روحی نیز به دامادی صبح ازل مفتخر بود ! ، وی در ظاهر به کسوت روحانیت درآمده و چندی در مسجد میدان قلعه و مسجد میرزاجبارکرمانی امام جماعت بود. به هر حال این دو باجناق ازلی نقش موثری را در پی ریزی انحراف مشروطه و نفوذ عوامل ضددینی ایفا کردند، انحرافی که با هدایت انگلستان سرانجام منجر به تولد شوم سلسله پهلوی گردید.
لقب سِر برای سرکار آقا!
همزمان با جریان مشروطه ایران، عباس افندی رهبری بهائیان را در دست داشت، جامعه بهائی ایران در جریان مشروطه کمتر به چشم می آمد . علت هم چنان که گفتیم در این بود که استعمار انگلستان مشغول بهره برداری از سرشناسان ازلی در ایران بود و نیازی به حضور و فعالیت بهائیان در کشور ما احساس نمی کرد.(۵) اما بهائیان در خارج از مرزها به شدت فعال بودند. درباره ماجرای عشق آباد و نیز اطلاع رسانی به ارتش انگلستان در حمله به فلسطین قبلا سخن گفته ایم. بد نیست یادآوری کنیم که عباس افندی به دلیل خوشرقصی برای استعمار بریتانیا، به دریافت نشان شوالیه (knighthood) و لقب sir مفتخر گردید تا ارباب نیز بر خیانات و نفاق آنها مهر تایید زده باشد.(۶) جالب است بدانید چهره های منفوری مانند سلمان رشدی نیز موفق به در یافت این نشان شده اند !
تغییر وضعیت بهائیان ایران
به دنبال اعلام سرسپردگی سران فرقه بهائیت به انگلستان و تغییر رویه استعمار پیر در بهره برداری از این جریان به جای روشنفکران ازلی مزاج در ایران ، شاهد شروع نقشهای پی در پی آنها در ساختارهای حکومتی هستیم.
پس از پایان جنگ جهانی اول و شروع انقلابهایی در نواحی مختلف ایران نظیر نهضت جنگل در گیلان و قیام شیخ محمد خیابانی در تبریز، دولت انگلستان که عرصه را برای فعالیت در ایران با ایراد و مشکل روبرو می دید، کوشید تا عوامل خود را اندک اندک به عنوان مصادر امر و مدیران مملکتی و نیز نمایندگان مجلس جا بزند. حرکتی که بعدها با برنامه ریزی سر اردشیر ریپورتر و محمدعلی فروغی به سلسله منحوس پهلوی منتهی شد .
در این دوران بهائیان که توانسته بودند در حرکات خارج از ایران نظر مثبت انگلیسیها را جلب کنند اندک اندک به کار گرفته شدند که یکی از مهمترین آنها عین الملک هویدا بود.
عین الملک هویدا کیست؟
حبیب ا… عین الملک- پدر امیرعباس هویدا نخست وزیر محمدرضا پهلوی- فرزند میرزا محمدرضا قناد است. پدرش از بهائیان بسیار متعصب بود که به دلیل عدم تحمل زندگی در میان مسلمانان به عکا رفت و به عنوان مستخدم و نوکر در کنار بهاء و سپس عباس افندی ماند. عین الملک به خرج عباس افندی به اروپا رفته و تحصیل کرد. وی در این مدت زبانهای انگلیسی و فرانسه را آموخت و سپس به عنون عامل نشاندار انگلیسیها به ایران آمد. وی وارد تشکیلات سردار اسعد بختیاری گردید و سپس با اشاره اربابان به صنف اعضای تحریریه روزنامه رعد به سردبیری سیدضیاءالدین طباطبایی یزدی ، عامل معروف انگلیسیها و صهیونیستها درآمد.(۷) عین الملک در همین دوران به دفاع از قرارداد معروف ۱۹۱۹ که حکم مستعمره شدن ایران را رسما صادر می کرد برخواست. وی پس از واکنش جدی مردم و علما نسبت به این قرارداد به وزارت خارجه منتقل شد و به عنوان کنسول ایران در شام منصوب گشت.
عین الملک به عنوان یک بهائی دو آتشه در دمشق ( که در آن زمان کارهای کنسولی ایران در فلسطین راهم انجام می داد) به تبلیغ فرقه بهائیت می پرداخت و آزادانه با پیروان این جریان در رفت و آمد بود. وی به قدری در این کار افراط به خرج داد که فریاد زوار و حجاج ایرانی را درآورد و آنها مکررا از وی به دولت شکایت می بردند، ولی فایده ای نداشت. وی بعدها در سال ۱۳۰۴ به ایران فراخوانده شد اما بعد علاوه بر سفارت شام، سفارت حجاز را هم بدست آورد و به این ترتیب درزیر سایه حمایت انگلستان، عین الملک هویدا، نخستین بهائی بود که مشاغل مهم را در ایران بر عهده گرفت.
پینوشتها :
۱- بهائیت در ایران ، سعید زاهد زاهدانی ، تهران ، مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، چ ۲ ، ۱۳۸۱، صص ۲۱۱ الی ۲۱۳
۲- همان ، ۲۱۲
۳- همان منبع ، نقل از کتاب سه مکتوب
۴- سیر تفکر معاصر ، محمد مددپور ، کتاب پنجم ، تجددو دین زدایی در اندیشه های میرزا آقاخان کرمانی ، تهران ، تربیت ، ۱۳۷۳ ، ص ۳۵
۵- البته این بدان معنا نبود که بهائیان در این میان مسئولیتی بر عهده نداشتند نگاهی به تاریخ پر عبرت مشروطه و برپایی مجامعی مانند انجمن سری در طی آن و نیز حضور فعال بهائیان در این انجمنها و شیطنتهایشان در جهت مطامع بریتانیا نشان دهنده حضور فعال آنها در این جریان و در مقابل ملت ایران است .
۶- بهائیت در ایران ، ص ۲۲۵
۷- امیر عباس هویدا ، دفتر پژوهشهای کیهان ،چ۵، ۱۳۸۷ ، صص ۱۱ الی ۱۸
- – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - — – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – — – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – — – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – -
بهائیان و ظهور رضاخان
ظهور رضاخان میرپنج و تاسیس سلطنت پهلوی مکمل تمام پیروزیهای بریتانیا در راه استعمار بلامنازع سرزمین ایران بود. شخصیت رضا پهلوی که توسط اردشیر ریپورتر، زرتشتی متولد بمبئی وعامل معروف انگلیسیها در ایران، کشف و معرفی گردید، توانست تمامی خواستهای اربابان را جامه عمل بپوشاند. دراین میان گروهی معرف رضاخان به اردشیر دیپورتر را دشتی و گروهی دیگر عین الملک هویدا می دانند.(۱)
اگر نظریه دوم را بپذیریم، باید بگوییم که نقش جریان بهائیت در ایران با روی کار آمدن رضاخان، شکل جدید و پررنگتری به خود گرفت.
حضور بهائیان
به این ترتیب حضور بهائیان دراجزای اداری کشور سرعت یافت به جز عین الملک هویدا که تا سال ۱۳۱۴ مقام وزیر مختاری ایران درعربستان را داشت(۲)، از بهائی های معروف این دوره می توان به صنیعی (۳)، آجودان شخصی ولیعهد- محمدرضا پهلوی- اشاره کرد. به گفته فردوست ، صنیعی در آن زمان سرگرد بود و بعدها به سپهبدی رسید. وی توانست پست وزارتهای جنگ و خواروبار را به دست آورد. این امر نشان می دهد که رضاخان نسبت به بهائیان بسیار خوشبین بوده است.(۴)
رضاخان پس از آغاز به اصطلاح اصلاحات خود که اکثرا بر ضددین و اعتقادات مردمی بود، برای شکستن هنجارهای اجتماعی و عادی سازی برخی اصول ضددین، از بهائیت بهترین استفاده را برد. افرادی مانند فرخ دین پارسای به همراه همسرش فخرآفاق از محل هزینه های حواله شده بیت العدل – بالاترین مرجع بهائیت درعکا- اقدام به انتشار روزنامه هایی چون عصر جدید کردند.(۵)
فرخ دین پارسای در روزنامه عصرجدید، تحت عنوان «کمک به پیشرفت نسوان ایرانی، از طریق آشنایی با تمدن» مشغول نگارش مقاله شد و از همان ابتدا به ترویج بی حجابی و بی بندوباری اشتغال داشت.(۶) در این راستا افراد این فرقه به فعالیت در روزنامه رعد نیز مشغول بودند. روزنامه ای که سیدضیاءالدین طباطبایی یزدی عامل معروف انگلیسی ها مدیر مسئول آن بود. افرادی چون عین الملک هویدا و فخرآفاق پارسای از جمله این افراد بودند.
جالب اینجاست که اگر این ارتباطات را در کنار شخصیت سیدضیاء و ارتباط او با عوامل صهیونیست بگذاریم به لایه های جالب تری از ارتباط بهائیان با صهیونیسم بین الملل دست خواهیم یافت. بد نیست بدانید، سیدضیاءالدین طباطبایی یزدی ، نخست وزیر کودتای سیاه، که اولین گام در مسیر اوج گیری رضاخان بود و زیر نظر کامل انگلیسی ها اجرا گردید، بعدها ، پس از برکناری از نخست وزیری ، ایران را ترک کرد و در فلسطین در خدمت فعالیتهای صهیونیستها قرار گرفت و به خرید زمین از اعراب مسلمان و فروختن آن به یهودیان صهیونیست اشتغال داشت ، چون در آن زمان به دلیل هوشیاری برخی از رهبران فلسطینی، مردم از فروش زمینها به صهیونیستها خودداری می کردند ، سیدضیاء که ظاهرا مسلمان بود با حمایت مالی صهیونیستها اقدام به این دلالی می نمود و از این مسیر صاحب ثروت هنگفتی شد. (۷)
دوران محمدرضا پهلوی
با پایان یافتن دوران حکومت رضاخان و ورود متفقین به ایران، محمدرضا پهلوی، جوان هرزه، بی بندوبار، لاقید و از خودراضی به تخت سلطنتی نشست که انگلیسیها با کمک آمریکاییها برایش ساخته بودند.
رشد بهائیان در این دوره شتاب سرسام آوری گرفت و ترقی آنها در ارکان حکومتی، ایران را به بهشت فعالیتهای آنها بدل ساخت.
نفوذ بهائیان در دستگاه حکومتی
با آن که رهبران بهایی اجازه دخالت در سیاست را به پیروان خود نداده بودند، اما ظاهرا این حکم در مورد بهائیان ایران صادق نبود. حسین فردوست، دوست و ندیم نزدیک شاه، در خاطرات خود زمانی که به تحلیل حضور بهائیان در امور سیاسی و مملکتی ایران می پردازد ، می نویسند: «بهائیان بدون اجازه عکا (مرکز بهائیان) حق ندارند مشاغل سیاسی را بپذیرند… براساس همین اصل روزی از سپهبد صنیعی پرسیدم که چگونه شما شغل سیاسی پذیرفته اید؟ پاسخ داد: از عکا سوال شد و اجازه داده اند که در موارد استثنایی و مهم این نوع مشاغل پذیرفته شود. در واقع بهائیت جهانی این تصور را داشت که ایران همان ارض موعودی است که باید نصیب بهائیان شود.» (۸)
با این تفکر ، رشد بهائیان در دستگاههای حکومتی شتاب یافت. این حضور بالاخص پس از قیام خونین ۱۵خرداد در بخشهای مختلف سیاسی، اقتصادی ، فرهنگی و هنری شدت گرفت.
چرا بهائی ها ؟
در مورد اینکه چرا بهائیان مورد توجه استعمار انگلستان قرار گرفتند، در قسمتهای قبل سخن گفته ایم اما اینکه چرا محمدرضا پهلوی به راحتی آنها را در مناصب حساس قرار می داد دلیل دیگری جز این داشت. شاه معتقد بود « افراد بهایی در مشاغل مهم و حساس مفیدند، چون علیه او توطئه نمی کنند.»(۹) البته این چیزی بود که اربابان در مغز او کرده بودند و اگر می دانست در صورتی که آنها اراده کنند، همین بهایی ها به راحتی در برابر او قرار می گیرند و حتی در نابودی او لحظه ای درنگ ندارند ، چنین فکری را نمی کرد!!!
بدین ترتیب بهائیان در هرم قدرت رژیم پهلوی به سرعت مدارج ترقی را طی کردند. این رشد در بخش فرهنگی و اقتصادی بیش از سایر قسمتها بود که در بخشهای بعد به آن خواهیم پرداخت.
تبلیغ شدت می یابد !
دوره پهلوی دوم برای بهائیان، دوره شکوفایی تبلیغ مرام و فرقه بهائیت است. بهائیان که به سبب وابستگی و نوع تفکرشان در نفی اساس اسلام و بلاخص نظریاتشان در مورد امام عصر مورد نفرت مردم بوده و در سایه نشسته بودند، به مدد اصلاحات رضاخانی و تغییر ارزشهای جامعه توانستند آنقدر مقتدر شوند که به راحتی به امر تبلیغ بپردازند. به دلیل پوشالی بودن عقاید، آنها همیشه می کوشیدند تا اقشار کم سواد و فاقد اطلاعات کافی را جذب کنند- کاری که هنوز هم به آن مشغولند- حسین فردوست می نویسد: «در دوران محمدرضا ، بهائیت در ایران توسعه عجیبی یافت و آنها بر مبنای انگیزه و نقاط ضعف، افراد را به شدت جذب می کردند. چند مورد مطمئن به اطلاعم رسید که فرد مقروض بوده و سازمان بهائیت قروض او را پرداخته تا بهائی شود. زن نیز از وسایل مهم جلب افراد بود و ترتیبی می دادند که از طریق روابط جنسی جوانها جلب شوند و اصلا ازدواج مسلمان و بهائی را تجویز می نمودند و از طریق دختران بهایی به عنوان مبلغ عمل می کردند » (۱۰)
پینوشتها :
۱- ردپای الحاد و وابستگی در تبار هویدا ، سید رضا هاشمی ، ماهنامه زمانه ، شماره ۶۱ ، مهر ۱۳۸۶ ، ص ۳۹
۲- امیر عباس هویدا ، نیمه پنهان ، ج۱۴ ، کیهان ، چ ۵، ۱۳۸۷، ص ۲۱
۳- وی متعلق به یک خانواده یهودی بهائی شده است . ن ک : جستارهایی از تاریخ بهائی گری در ایران ، عبدالله شهبازی
۴- ظهور و سقوط سلطنت پهلوی ، خاطرات ارتشبد سابق حسین فردوست ، اطلاعات ، ۱۳۷۰ ، ج۱ ، ص ۳۷۴
۵- انتهای تاریکی ، نیمه پنهان ج ۲۰ ، کیهان ۱۳۸۴ ، ص ۸۶
۶- همان ، ص ۸۵
۷- نیمه پنهان ، ج ۲۳ ، کیهان ، ۱۳۸۴ ، ص ۴۵
۸- ظهور و سقوط سلطنت پهلوی ، ص ۳۷۵
۹- همان منبع .
۱۰- همان ، ص ۳۷۶
- – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - — – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – — – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – — – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – -
چرا باید به بهائیت پرداخت ؟
شاید خواننده محترم از خود سوال کند بررسی هایی که در قبل و بعد از این قسمت در مورد بهائیان صورت می گیرد به چه منظور و هدفی است؟ اگر چه ما در جای جای قسمت های گذشته و آینده به اختصار به این موضوع پرداخته و خواهیم پرداخت، اما موضوعی که از اهمیت زیادی برخوردار است ، مسئله مظلوم نمایی بهائیان در سالهای اخیر است ؛ هدف از نگارش این مجموعه آن است تا خوانندگان با مطالعه سیر وقایع تاریخی، خود ، مظلوم یا ظالم بودن این طایفه را که دم به دم از محبت سخن می گویند و در کردار خویش جز ظلم و خیانت کاری ندارند، به قضاوت بنشیند.
بهائیان در عصر محمدرضاشاه
گفتیم که بهائیت در عصر محمدرضا به سرعت توانست نقاط حساس و کلیدی را اشغال کند، این کار که با حمایت کامل انگلیسیها و آمریکاییها انجام می گرفت و آنقدر ادامه یافت تا بهائیان به عنوان جاسوسان و عاملان درجه یک استعمار، تمامی ارکان مملکت را در کنترل و مراقبت گرفتند . آنها حتی به خصوصی ترین قسمتهای زندگی شاه مسلط بودند و این قدرت را داشتند که در هنگام لزوم و در صورت دستور اربابان کلک او را نیز بکنند . در ادامه بر آنیم تا با معرفی برخی از این کارگزاران بهایی به حوزه نفوذ و عملکرد خائنانه آنها بپردازیم.
عبدالکریم ایادی
«پدر ایادی از رهبران مذهبی بهائی بود و این سمت به ایادی ارث رسیده بود. لذا بدون تردید باید گفت که او از آغاز توسط سرویس انگلیس نشان شده بود و واجد شرایط یک جاسوس طراز اول بود.»(۱) عبدالکریم ایادی از طریق علیرضا پهلوی، برادر شاه، به عنوان پزشک به محمدرضا معرفی شد. او در فرانسه درس خوانده بود و ظاهرا ابتدا دانشجوی دامپزشکی بود ، اما بعد تغییر رشته داده و مدرک پزشکی اخذ کرد.(۲) وی پس از بازگشت به ایران وارد ارتش شد و به درجه سرهنگی رسید. اینکه او چگونه توانست نظر شاه را جلب کند خارج از این مقاله است ، اما باید به اختصار این تمایل شاه به او را در ضعف اخلاقی شاه و مهارت ایادی در شناخت روحیه او (شاه) جستجو کرد. او با استفاده از بیماری روحی شاه – ترس از مریضی- توانست رفیق گرمابه و گلستان او شود و سپس تبدیل به بزرگترین منبع اطلاعاتی غرب و پرنفوذ ترین فرد روی شاه گردد. او با دارا بودن بیش از ۸۰ شغل می کوشید تمام مصالح کشور را به نفع بهائیان تغییر دهد.(۳) مسئولیت بهائیان عصر پهلوی با شخص او بود و وی حاکم مطلق العنان این فرقه در ایران محسوب می شد.
ایادی ، ریاست کل بهداری ارتش، ریاست سازمان اتکا، ریاست سازمان داروئی کشور و ریاست شیلات را به عهده داشت و اینها تنها بخشی از کارهای پرتعداد و پولساز او بود. فردوست می نویسد: « … بر این اساس می توان کتابی نوشت که : آیا ایادی بهائی بر ایران سلطنت می کرد یا محمدرضا پهلوی؟ تمام ایرانیان رده بالا، چه در ایران باشند و چه در خارج، خواهند پذیرفت که سلطان واقعی ایران ایادی بود … در زمان حاکمیت ایادی بود که بهائی ها در مشاغل مهم قرار گرفتند و در ایران بهائی بیکار وجود نداشت.»(۴) این درحالی بود که لایه های پایین جامعه ایران به شدت از بیکاری رنج می برد و مردم در زاغه های اطراف شهر و حلبی آبادها به شدت با فقر دست و پنجه نرم می کردند. مسئله دیگر در مورد ایادی روابط غیراخلاقی و فاسد اوست، تا جایی که وی به راسپوتین دربار پهلوی شهرت داشت. سیطره ایادی بر ارتش چنان بود که به یاری وی و حمایت شاه و استعمار، تا سال ۱۳۵۱ ، ۱۱۲ تن از امرای ارتش، شهربانی و ژاندارمری ، بهائی بودند و تنها در کابینه هویدا علاوه بر خودش، ۹ بهائی دیگر وجود داشتند.(۵) ایادی در سال ۱۳۵۷ چند ماه قبل از انقلاب، ایران را ترک کرد.
امیرعباس هویدا
امیر عباس هویدا فرزند حبیب ا… آل رضا ملقب به عین الملک است. درباره دسیسه ها و کارکردهای عین الملک هویدا در قسمتهای قبلی صحبت کردیم و گفتیم که وی به یک خانواده متعصب بهایی تعلق داشت و پدرش از اطرافیان عباس افندی محسوب می شد. نقش وی در کمرنگ کردن وقایع فلسطین برای دولت ایران، در زمان سیطره انگلیسی ها بر آن و تهیه مقدمات تشکیل رژیم اشغالگر قدس چنان بود که دکتر علی اکبر ولایتی می نویسد: «هویدا توانست از تقدم مسئله فلسطین در سیاست خارجی منطقه ای ایران به نحو چشمگیری بکاهد.»(۶)
رشد هویدا در چنین خانواده وابسته ای سبب شد که وی از همان ابتدا از طرف استعمار پیر نشان کرده باشد . او تحصیلاتش را در دمشق – محل سفارت پدرش- آغاز کرد و آن را در بیروت و بروکسل ادامه داد و به اتمام رساند. وی پس از بازگشت به ایران در سال ۱۳۲۱ شمسی به استخدام وزارت خارجه درآمد و با اینکه ابتدا در اداره حسابداری به کار گرفته شده بود در عرض کمتر از دو سال در ۱۳۲۳ به عنوان کارمند اداره اطلاعات در اداره سوم سیاسی انتقال یافت و در سال ۱۳۲۴ بدون آن که شرایط لازم را داشته باشد و در چارچوب قوانین نمی توانست به عنوان وابسته سیاسی دست یابد، با این سمت به پاریس اعزام شد.(۷) وی در دوران حضور در فرانسه به همراهی حسنعلی منصور و زین العابدین رهنما به قاچاق طلا، ارز و موادمخدر اشتغال داشت وی بعدها با کمک عبدا… انتظام به شرکت نفت رفت و در ۱۳۳۸ به خدمت ساواک درآمد.(۸)
ورود به کانون مترقی
هویدا در ۱۳۴۲ به عنوان عضو هیئت موسس کانون مترقی انتخاب شد. کانونی که خود بعدها به عاملی در جهت نزدیکی ایران به آمریکا و چپاول بیشتر کشور ایران شد. وی به همراه منوچهر شاهقلی ، بهائیان عضو این هیئت ۵ نفره را تشکیل می دادند.(۹) هویدا پس از رسیدن به وزارت دارایی با کمک پرویز ثابتی که از بهائیان متعصب و رئیس دایره تحقیقات ساواک بود به قلع و قمع مخالفانش پرداخت. با ترور انقلابی حسنعلی منصور، هویدا زمام نخست وزیری را در دست گرفت و این بهائی غربزده به پرسابقه ترین نخست وزیر حکومت پهلوی بدل شد.
خیانتهای هویدا
هویدا از سال ۱۳۴۳ مقارن با شروع حرکت امام خمینی (ره) به نخست وزیری رسید. او از اولین روز نخست وزیری چاپلوسی را به اوج رسانید. با به قدرت رسیدن او و نیز حمایت شدید عبدالکریم ایادی، عناصر بهایی یک به یک وارد کابینه شدند. او ابتدا منوچهر شاهقلی را که از بهائیان متعصب بود وزیر بهداری کرد و سپس فرخ روپارسای بهائی را در مسند وزارت آموزش و پرورش نشاند. وزرای او آنقدر در غارت و چپاول زیاده روی کردند که کابینه هویدا، بعد از ترمیم سال ۱۳۴۵، به کابینه غارتگران مشهور شد. (۱۰) حسین فردوست در خاطراتش می نویسد: « در زمان هویدا دیگر کار بهائی ها تمام بود و مقامات عالی مملکت توسط آنها و به راحتی اشغال می شد.»
پینوشتها:
۱- ظهور و سقوط سلطنت پهلوی ، خاطرات ارتشبد سابق حسین فردوست ، اطلاعات ، ۱۳۷۰ ، ج۱ ، ص ۲۱۰
۲- همان منبع
۳- همان ، ص ۲۰۲
۴- همان منبع
۵- ناگفته های از بهائیت ، رحیم نیکبخت ، ماهنامه زمانه ، سال ششم ، شماره ۶۱ ، مهر ۱۳۸۶ ، ص ۷۷
۶- ایران و مسئله فلسطین ، علی اکبر ولایتی ، وزارت امور خارجه ، ج ۱ ، ص ۱۰۰
۷- نیمه پنهان ، ج ۱۴، امیر عباس هویدا ، کیهان ، چ ۵ ، ۱۳۸۷ ، ص ۳۰
۸- همان ، صص ۳۲ و ۳۳
۹- همان ص ۵۱
۱۰- همان ص ۷۴
- – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - — – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – — – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – — – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – -
هویدا، بهائیان و چپاول ایران
گفتیم که هویدا، بهائیان -هم مسلکانش – را در مشاغل کلیدی گمارده بود. حتی چند وزیر کابینه او همچون سپهبد صنیعی وزیر جنگ، فرخ رو پارسای وزیر آموزش و پرورش، منوچهر شاهقلی وزیر بهداری، منصور روحانی وزیر کشاورزی و منوچهر تسلیمی وزیر بازرگانی بهائی بودند (۱) ، و این مراتب دلبستگی وی به بهائیان و واردکردن آنها به جریان اداری کشور را نشان می دهد. به هر حال حکومت ۱۳ساله هویدا ( ۱۳۴۳-۱۳۵۶) به همراه تیم غربگرا و سرسپرده اش که عمدتا بهائی بودند. با پشتیبانی عبدالکریم ایادی و حمایت شاه خیانتهایی را مرتکب شدند، که حتی دارابودن یکی از آنها برای انزجار عامه مردم از هر فرقه و نحله ای کافی است ، که در ادامه به تعدادی از آنها اشاره می کنیم.
جدایی بحرین
یکی از صفحات ننگین عصر پهلوی که با بازیگری عناصر بهایی و در راس آنها امیرعباس هویدا رقم خورد ماجرای جدایی بحرین از ایران و استقلال آن است که در سایه حمایت و خواست انگلستان در سال ۱۳۴۹ اتفاق افتاد و ایران استقلال بحرین را به رسمیت شناخت . (۲)
ترویج بی بندو باری
دوران نخست وزیری هویدا شاهد ترویج سرسام آور بی بندوباری در جامعه ایران است. وی با تاسیس کاخهای جوانان وسپردن آن به یکی از عوامل خود یعنی نیک پی (شهردار وقت تهران) عملا راه را برای اختلاط دختر و پسر و ترویج بی بندو باری هموار کرد. از طرف دیگر با تسلط اذناب بهایی بر فرهنگ ایران کوشید تا از این رهگذر ضمن تحقق خواسته های غرب در ایران به ترویج مرام فرقه ضاله بهائیت نیز یاری رساند. بهائیان که در این زمان تحت نظارت بیت العدل الاعظم به فعالیت مشغول بودند این اجازه را داشتند تا برخلاف مرام و عقیده فرقه خویش، در ایران وارد عرصه سیاست شوند و به فعالیت بپردازند فعالیتهای فرهنگی بهائیان در عصر هویدا گسترش زیادی پیدا کرد.
آموزش و پرورش و دانشگاه
سازمان آموزش و پرورش ایران در این زمان دربست در اختیار بهائیان بود. با به وزارت رسیدن فرخ رو پارسای بهایی متعصب در خدمت استعمار، ساختارهای آموزشی این مرز و بوم به نفع منافع غرب تغییر کرد. او که دختر اسفند فرخ روپارسای و فخر آفاق – پیشتر به نام و کارهای آنها اشاره شده است – بود ترویج بی بند و باری را به اسم آزادی زنان از مادر و پدرش به ارث برده بود. گزارشات ساواک نشان دهنده واکنش دائمی او به حضور معلمین و دانش آموزان محجبه در مدارس است . وی تمامی واجبات دینی را به اسم خرافات منکوب می کرد و از آنجا که اصولا بهایی و فاقد تعلق خاطر به اسلام و مسلمانی بود به راحتی مرزها را می شکست و حرمتها را فرو می ریخت.(۳) بررسی شرح حال موثر فرخ روپارسای نشان دهنده این نکته است که وی از ابتدای جوانی و در امتداد ماموریتی که پدرش از جانب شورای «ایادی امرالله» فرقه ضاله بهائیت به عهده گرفته بود حرکت کرده و تلاش و کوششهای پیگیرانه و مستمر خود را حول از خودبیگانگی فرهنگی ملت مسلمان این آب و خاک، به ویژه نوجوانان و جوانان- اعم از دختر و پسر- مبذول داشت.
دانشگاه نیز عرصه تاخت و تاز بهائیان بود، البته آنان در این عرصه به دلیل حضور اساتید غیربهایی که دارای سطوح علمی بسیار بالاتری نسبت به آنها بودند، کمتر در پی معرفی فرقه و جذب پیرو برمی آمدند اما این بدان معنی نبود که از حرکتهای به اصطلاح فرهنگی برای هرچه بیشتر دورکردن نسل جوان از ارزشهای اسلامی چشم بپوشند.
براساس سناریویی از پیش تعیین شده امپریالیسم و صهیونیسم جهانی و برای دورکردن نسل جوان از اسلام و فرهنگ اصیل آن که در تار و پود مردم گره خورده بود، موضوع باستانگرایی و توجه به ایران پیش از اسلام در دستور کار عوامل فرهنگی وابسته به غرب در رژیم پهلوی قرار گرفت که بهائیان از اعضای برجسته و ثابت آن بودند.
احسان یارشاطر یکی از این بهائیان است که برای بسیاری از خوانندگان، نامی آشناست. وی که بعدها به مجموعه دایرة المعارف ایرانیکا ملحق شد و به نشر اکاذیب بر ضد اسلام و اعتقادات ایرانیان مشغول گشت یکی از کسانی است که در این عرصه فعالیت داشت.
در این دوره اساتید بهائی در دانشگاه کم نبودند که از جمله آن ها می توان به علی محمد ورقا اشاره کرد. وی که به نوعی مسئولیت مذهبی بهائیان را به عهده داشت همان کسی است که پرویز خسروانی (سپهبد سابق)، برای به دست آوردن منافع هرچه بیشتر و با راهنمایی همسرش لیلی نعیمی ، در حضور او به بهائیت گروید. اگرچه خسروانی قبلا هم مسلمان نبود!(۴)
بهائیان و اقتصاد ایران
دوران هویدا، چنان که اشاره کردیم، دوران اوج اقتدار بهائیت در ایران است، دورانی که آن ها ابدا احساس مظلومیت نمی کردند!! دورانی که از رهگذر مکیدن خون ملت مسلمان ایران و خیانت وقیحانه خویش ضمن خوش خدمتی به اربابان و بالاخص صهیونیسم بین الملل، ثروت می اندوختند.
در این دوره شاهد یک جریان آشکار در امر کمک به رشد اقتصادی بهائیان و استفاده آن ها از رانت های حکومتی هستیم . وزارت بازرگانی با ریاست منوچهر تسلیمی و نیز وزارت کشاورزی با ریاست منصور روحانی، که هر دو بهایی و تحت فرمان عبدالکریم ایادی و هویدا بودند کاملا در اختیار این فرقه منحرف بود و آنها هم به نوبه خود راه را برای ورود بهائیان دیگر می گشودند. تسلط بر بازرگانی و کشاورزی در حقیقت تسلط به اقتصاد آن روز ایران بود. علت آن است که اقتصاد ایران در آن دوره بیشتر به یک اقتصاد کشاورزی مبتنی بود تا صنعتی.
مافیای بهائیان در ایران
به دنبال این حوادث شوم شاهد رشد مافیای بهایی در ایران به رهبری هژبر یزدانی هستیم. وی که از اهالی سنگسر سمنان و از یک خانواده متعصب بهایی بود با حمایت بیت العدل و پول صهیونیست ها به خرید زمین و سهام بانک های ایران مبادرت می ورزید. یزدانی که همیشه همراه خود گارد مسلح داشت بدون هیچ هراسی هرچه می خواست می کرد و حامی او در این قضیه عبدالکریم ایادی و به تبع او شخص شاه بود. حسین فردوست گوشه هایی از این چپاول را در خاطراتش آورده، وی ضمن یادآوری تصرف مراتع مردم مسلمان سنگسر توسط بهائی ها به سرکردگی هژبر یزدانی می نویسد: «… مستقیما به اطلاع محمدرضا رسید فردای آن روز سپهبد ایادی تلفن کرد و گفت که شاه گزارش را به من نشان داده، گزارش سراپا مغرضانه است… مجدد هیئت بی غرضی را اعزام دارید! پاسخ دادم که گزارش هیئت مستند است… و افزودم وقتی شاه می خواهد یزدانی به مناطق چرای دیگران تجاوز کند. من که مدعی نیستم، به هر حال یزدانی به کار خود ادامه داد.» در صفحه ۳۷۵ کتاب خود ، وی اضافه می کند که هژبر یزدانی کل سهام بانک ایرانیان را خریده و در تلاش بوده تا سهام بانک توسعه کشاورزی را هم خریداری کند. فردوست می نویسد: «… هژبر یزدانی با حمایت ایادی به قدرتی تبدیل شد و اراضی وسیعی را در باختران و مازندران و اصفهان و غیره در اختیار گرفت و برای من معلوم شد که تمام این وجوه متعلق به بهائیت است و این معاملات را یزدانی برای آن ها ولی به نام خود انجام می دهد.» (۵)
پی نوشت ها :
۱- نیمه پنهان ، ج ۱۴، امیر عباس هویدا ، کیهان ، چ ۵ ، ۱۳۸۷
۲- همان ، ص ۱۸۶
۳- انتهای تاریکی ، نیمه پنهان ، ج ۲۰ ، کیهان ۱۳۸۴، ص ۹۶
۴- ظهور و سقوط سلطنت پهلوی ، خاطرات ارتشبد سابق حسین فردوست ، اطلاعات ، ۱۳۷۰ ، ج۱ ، ص ۲۷۰
- – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - — – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – — – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – — – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – -
واکنش ها بر علیه بهائیان
مسلم بود که رفتار و خط مشی بهائیان از طرف مردم و علما بدون پاسخ نمی ماند و مردم با اشاره علما هر از چند گاهی در برابر این توطئه آشکار واکنش نشان می دادند. امپریالیسم جهانی و ایادی آنها در ایران و در راس آنها ، شاه ، می دانستند که هرگونه زیاده روی عواقب سنگینی برای آنها خواهد داشت، از این رو می کوشیدند تا زمانی که بنیانهای فرهنگی و مذهبی جامعه را به یاری عواملی چون بهائیان فرو نریخته اند ، از هرگونه حرکتی که منجر به احساس خطر برای علما گردد خودداری کنند.
در برابر این روش بازهم به دلیل زیاده روی بهائیان در بسیاری از امور، گاهی التهاب ایجاد می شد. این مخالفت ها که از سوی علما هدایت و رهبری می گردید را می توان از دو جنبه مورد بررسی قرار داد . اول جریانی که بهائیت را به مثابه یک عقیده انحرافی و باطل می دانست و می کوشید تا تنها در برابر آن بایستد و دوم جریانی که علاوه بر اندیشه جریان اول، بهائیت را یک آلت دست می دانست که عروسک خیمه شب بازی یهودیان صهیونیست بوده و از سوی آنها هدایت می گردد، فلذا مبارزه با آن جنبه ای فرا ملی داشته و تمام مسلمین باید نسبت به آن واکنش نشان دهند. رهبری جریان دوم، که عین واقعیت بود، را یک مجتهد آگاه و شجاع به نام آیت ا…العظمی سیدروح ا… الموسوی الخمینی(ره) به عهده داشت. ما در این قسمت به تحرکات سایر علما در جریان اول می پردازیم و حرکت های امام و سخنان ایشان را به قسمت های بعد وامی گذاریم.
تاسیس انجمن حجتیه
اولین و معروف ترین واقعه مرتبط با جریان اول، تاسیس انجمن حجتیه است. در سال ۱۳۳۲ یک روحانی به نام شیخ محمد ذاکرزاده تولائی، معروف به شیخ محمود حلبی، پس از گرایش دوست و همکارش به بهائیت و ظاهرا با ادعای خواب دیدن، اقدام به تاسیس یک انجمن ضدبهائیت با نام «انجمن خیریه حجتیه مهدویه» نمود. این انجمن در همه شهرهایی که اقلیت بهایی در آن زندگی می کرد فعال گردید و فعالیت هایی عمدتا فرهنگی را برای مقابله با بهائیت و منزوی کردن آن سازماندهی کرد.
در دوران حیات این انجمن بسیاری از جوانان متدین جذب آن شدند. این انجمن که یک مشی غیرسیاسی داشت گاهی مورد استفاده برخی عناصر متدین مخالف شاه نیز قرار می گرفت و این امر برای انجمن دردسر ایجاد می کرد اما به دلیل مشی کلی رهبران آن رژیم پهلوی می کوشید تا با قرار دادن آنها در برابر بهائیان و ایجاد یک موازنه هر دو را تحت کنترل داشته باشد. اگرچه این انجمن بعدها به دلیل مشی ضدحکومت اسلامی خود مطرود شد و نهایتا در ۱۳۶۳ تعطیل گردید، اما نقش آن در مسیر مبارزه با بهائیت انکارناشدنی است. بحث مربوط به انحرافات انجمن حجتیه را به آینده می سپریم و به سراغ مهم ترین اتفاق در جریان اول می رویم.(۱)
سخنرانی های آیت ا… فلسفی
گسترش فعالیت های بهائیان و نفوذ آنها به مجاری اداره کشور بالاخص بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ منجر به واکنش شدید روحانیون شد. در آن زمان مرحوم آیت ا… العظمی بروجردی(ره) مرجعیت تام داشتند.
در سال ۱۳۳۴ اندکی قبل از ماه مبارک رمضان مرحوم فلسفی، خطیب و دانشمند معروف، ضمن ملاقاتی با آیت ا… بروجردی اجازه خواستند تا در ماه رمضان بر منبر و حتی برنامه های رادیویی که توسط ایشان اجرا می شد، به بهائیت حمله کنند. آیت ا… بروجردی این کار را مفید دانست. ایشان معتقد بود، حالا که گوش حکومت بدهکار هشدارهای علما نیست لااقل بهائی ها در برابر افکار عمومی کوبیده شوند و طرف حساب آن ها، با آن همه جنایت و وقاحت، خود مردم باشند. به این ترتیب سلسله سخنرانی هایی توسط مرحوم فلسفی و سایر وعاظ بر منابر در مورد بهائیت ایراد گردید و توفانی را علیه بهائیان در جامعه به راه انداخت.(۲)
مردم در برابر بهائیت
به این ترتیب آتش نفرت مردم از جریان وابسته بهائیت که مدت ها بود شاهد نفوذ، عصیان و ستم آنها بودند شعله ور شد. این حادثه به قدری وسیع بود که مردم تهران به حضیرة القدس- به اصطلاح معبد بهائیان در تهران – یورش بردند. حتی در برخی روستاها معدود ، بهایی ساکن بیرون رانده شدند. این اعتراضها سبب شد بسیاری از مکان های به اصطلاح مذهبی بهائیان تخریب گردد.
در شیراز در جریان یکی از سفرهای شاه ، وی پس از به اصطلاح زیارت حرم شاهچراغ- احمدبن موسی (ع)- شاهد یکی از این خروش ها بود. آیت ا… سیدنورالدین حسینی در مقابل او دستور دادند به اصطلاح معبد بهائیان- که همان خانه علی محمد باب بود- در دویست متری شاهچراغ تخریب شود. آیت ا… بروجردی در مصاحبه ای با روزنامه کیهان در مورد این مسائل بر چند نکته تاکید کردند، از اهم این نکات می توان به تخریب حضیرة القدس و تاسیس ساختمان جدید خیریه روی آن و اخراج کلیه بهائیان از ادارات و بنگاه های دولتی اشاره کرد.
واکنش بهائیان
در این میان بهائیان از ترس هر کدام به گوشه ای پناه برده بودند. عبدالکریم ایادی، پزشک شاه و نفر اول بهائیان ایران، که آماج حملات آیت … فلسفی قرار گرفته بود به دستور شاه از ایران خارج شد و برای ۹ ماه به ایتالیا رفت. حسین فردوست این وقایع را به خوبی در خاطر دارد ؛ وی می نویسد: «تنها یک بار موقعیت بهائیت به خطر افتاد و آن زمانی بود که فلسفی (واعظ معروف) حملات شدیدی را علیه بهائیان شروع کرد و محمدرضا برای آرام کردن مردم دستور تخریب حضیرة القدس، مرکز مقدس بهائی ها در تهران داد و دستور داد ایادی مدتی دراز از ایران خارج شود. او نیز حدود ۹ ماه به ایتالیا رفت و وقتی آب ها از آسیاب افتاد به ایران بازگشت» (۳) وضعیت سایر سران بهائی نیز چنین بود. خشم مردم تا ماه ها ادامه داشت، اما سرانجام فروکش کرد.
تحلیلی از جریان اول:
جریان اول مبارزه با بهائیت ، اگرچه وابسته به منبع عظیم عشق و علاقه مردم به اسلام بود اما به دو دلیل نتوانست بر نفوذ بهائیت و پایان دادن به آن تاثیر مطلوبی بگذارد.
۱ – پرداختن به فرع به جای اصل: جریان اول تنها به متن بهائیت توجه می کرد و بدون توجه به حمایت های بی دریغ غرب و شاه می کوشید تا با آن به مبارزه برخیزد. طبیعتا چنین مبارزه ای زیاد دوام نداشت، زیرا با خزیدن بهائیان به سایه و تخریب چند محل و نیز تغییر نام مذهب در فرم های استخدامی از بهائی به مسلمان، دیگر دلیلی برای ادامه نمی یافت و به این ترتیب با متفرق شدن گروه های مبارز، آش همان آش و کاسه همان کاسه بود.
۲ – نداشتن برنامه و شناخت کافی: فعالان این عرصه اگرچه با قدرت – در ابتدای راه – ظاهر شدند اما به دلیل عدم شناخت صحیح از مسئله بهائیت قادر به ارائه یک برنامه دراز مدت برای مبارزه با آن نبودند. آنها حتی قادر نبودند مسئله صهیونیسم جهانی را جذب و درک کنند و تنها در سخنان خویش می کوشیدند تا مسئله بهائیان را به یهودیت گره بزنند، اگرچه این استراتژی در آن زمان می توانست گروه های مردم مسلمان و معتقد را به صحنه بیاورد، ولی به دلیل عدم یک برنامه ریزی مشخص- که از عدم شناخت کافی ناشی می شد- توانایی نگهداری آن ها را در صحنه نداشت.
پی نوشت ها :
۱- بهائیت در ایران ، سعید زاهد زاهدانی ، تهران ، مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، چ ۲ ، ۱۳۸۱، صص ۲۴۸ الی ۲۴۹
۲- همان ، ص ۲۴۹
۳- ظهور و سقوط سلطنت پهلوی ، خاطرات ارتشبد سابق حسین فردوست ، اطلاعات ، ۱۳۷۰ ، ج۱ ، ص ۳۷۴
- – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - — – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – — – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – — – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – -
جریان دوم:
گفتیم که جریان دوم اصولا بهائیت را یک جریان نه تنها وابسته، بلکه در خدمت استعمار می دانست ، فلذا می کوشید تا پشت پرده بهائیت را برای مردم آشکار کرده و به مبارزه با آن یک جنبه ملی و فراملی ببخشد. از این رو این حرکت توانست نقش بسیار موثرتری نسبت به جریان اول در مبارزه با بهائیان ایفا نماید.
امام خمینی (ره)
مرحوم امام خمینی (ره) بنیانگذار و هدایتگر جریان دوم بود. ایشان از زمان شروع نهضت اسلامی تا به ثمررسیدن انقلاب و نیز سال های پس از پیروزی همواره بر این مبارزه آگاهانه تاکید داشت. پیش از آن که به حرکات و گفتار امام به عنوان سمبل و پرچم جریان دوم نظری بیفکنیم، بد نیست به مشخصه های این جریان مروری داشته باشیم و دلایل توفیق و تاثیر آن را بازبینی نماییم.
مشخصه های جریان دوم
۱ – قرار داشتن در یک انقلاب هدفمند: این جریان به دلیل قرار گرفتن در متن یک جریان هدفمند که غایت آن فروپاشاندن نظام سرسپرده شاهنشاهی و قطع دست استعمارگران از ثروت های خدادادی این مرزوبوم بود، قادر بود تا مبارزه با بهائیت را نیز به شکلی منظم و مرحله به مرحله دنبال کند.
۲ – عدم تفکیک مسئله بهائیت و استعمار: جریان دوم اصولا مسئله بهائیت را یکی از مهم ترین مسائل مربوط به قضیه استعمار می دانست. این جریان بهائیت را به عنوان یک حزب – و نه یک به اصطلاح فرقه مذهبی- تلقی می کرد و از این رو در مبارزه با آن همان اسلوب و روش مبارزه با استعمارگران و عناصر وابسته را در پیش گرفتند.
۳ – نگاه همه جانبه به مسئله بهائیت: این جریان به مسئله بهائیت تنها از دیدگاه مذهبی آن نمی نگریست و سعی می کرد ابعاد عملکرد آن ها در فرهنگ، سیاست و نظام اقتصادی را واکاوی و آشکار کند و این یکی از مسائل بسیار مهمی بود که کمتر به آن پرداخته شده و می شود. از طرف دیگر، علاوه بر موارد فوق، این جریان به ابعاد تاریخی این مسئله نیز به دیده تحقیق می نگریست و کوشش می کرد خط سیر تحول جریان بهائیت را تا وابستگی کامل به استعمار در کوره راه های تاریخ آشکار سازد.
آغاز حرکت:
تاریخ شروع مبارزه با بهائیت توسط امام خمینی (ره) با آغاز نهضت اسلامی برضد حکومت طاغوت یکی است. این تطبیق تاریخی بسیار معنادار است و می رساند که امام – همچنان که اشاره کردیم- تفکیکی میان بهائیت و مسئله استعمار و در راس آن صهیونیسم، قائل نبود. چنان که می دانیم این مبارزات از زمان تصویب لایحه انجمن های ایالتی در زمان نخست وزیری اسدا… علم آغاز شد. در این لوایح بند سوگند به قرآن، به سوگند به کتاب آسمانی تغییر یافته بود. امام که این عمل را راهی برای بازگذاردن دست بهائیان در امور مملکتی می دانست اخطار می دهد که : «دستگاه تبلیغاتی تلویزیون متعلق به یک اقلیت منفور- بهائیان- است و گویا قرار است در تمام کشور توسعه پیدا کند.» (۱) این نخستین باری بود که امام عملا در مورد نفوذ بهائیان سخن گفت و از رشد آنها با حمایت صهیونیسم ابراز نگرانی نمود: «خوب است آقایان به ادارات مرکزی خود گزارش دهند که مراسم روز ۱۷ دی را بیش از آن چه که هست جلوه ندهند مردمی را که اعصابشان تحریک شد، به وسیله دستگاه تلویزیون بهائیان تهییج ننمایند. دستگاه بهائیت… دستگاه جاسوسی یهود فلسطین است… خوب بگویید آقا حرف را؛ مگر چه می کنند؟… حالا که خطر بر اسلام وارد شده و آن خطر یهود است و حزب آن- که همین حزب بهائیت است- …آقا ما نمی خواهیم یهود بر مقدرات مملکت ما حکومت کند، ما نمی خواهیم مملکت ما با مملکت یهود- اسرائیل- هم پیمان بشود. »(۲) در این سخنان امام موضع خود را در برابر بهائیت اعلام کرد و رسما آن را بازوی صهیونیست ها در ایران نامید. چنین کلامی اگرچه مسبوق به سابقه بود اما هیچ گاه چنین آشکار و از زبان یک مرجع تقلید شنیده نشده بود. با وجود مبارزات امام وحمایت مردم و برخی علماء ، رژیم پهلوی از موضع خود عقب نشینی کرد، اما امام در خلال این مبارزه بسیاری از مسائل پشت پرده را نیز هویدا نمود. ایشان هیچ فرصتی را برای آشکار کردن چهره بهائیت و ارتباط آن با دربار پهلوی از یک سو و صهیونیستم بین الملل از طرف دیگر، از دست نمی داد: « اینجانب حسب وظیفه شرعی، به ملت ایران و مسلمین جهان اعلام خطر می کنم، قرآن کریم و اسلام در معرض خطر است، استقلال مملکت و اقتصاد آن در معرض قبضه صهیونیست هاست، که در ایران به(صورت) حزب بهائی ظاهر شدند و مدتی نخواهد گذشت که با این سکوت مرگ بار مسلمین، تمام اقتصاد این مملکت را با تایید عمال خود قبضه می کنند.»(۳)
ایشان در دیداری با علما بیان می دارد: «آقایان باید توجه فرمایند ، که بسیاری از پست های حسابی به دست این فرقه است که حقیقتا عمال اسرائیل هستند. خطر اسرائیل برای اسلام و ایران بسیار نزدیک است. پیمان با اسرائیل در مقابل دول اسلامی یا بسته شده یا می شود. لازم است علمای اعلام و خطبای محترم، سایر طبقات را آگاه فرمایند که در موقعش بتوانیم جلوگیری کنیم. امروز روزی نیست که به سیره سلف صالح بتوان رفتار کرد، با سکوت و کناره گیری همه چیز را از دست خواهیم داد.»(۴)
سخنان و تز فکری امام، آگاه کننده بود، اما زمان لازم بود تا دیگران چنین واقعیتی را درک کنند و ذهنی مانند ذهن خود او می خواست تا از لا به لای غبار غفلت پی به عمق فاجعه ببرد.
اسناد چه می گویند؟!
بعدها، پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی و فاش شدن اسرار و گزارشات ساواک معلوم شد که سخن امام، سخن اشتباهی نبوده است و بهائیت در عصر پهلوی می کوشید با موقعیت پیش آمده بر اسلام و مسلمانان ایران ضربه وارد کند. یکی از این گزارش ها که مربوط به ساواک شیراز است از جلسه ای ۱۲ نفره از بهائیان سخن می گوید، گزارشی که به نحوی آشکار چهره درونی بهائیان را هویدا می سازد. در این گزارش آمده است که پس از مقدمات مسئول جلسه می گوید: «بهائیان در کشورهای اسلامی پیروز هستند و می توانند امتیاز هر چیزی را که می خواهند بگیرند. تمام سرمایه های بانکی، واردات و رواج پول در اجتماع ایران مربوط به بهائیان و کلیمیان می باشد. تمام آسمان خراش های تهران، شیراز و اصفهان مال بهائیان است… شخص هویدا بهائی زاده است. عده ای از مامورین مخفی ایران که در دربار شاهنشاهی می باشند می خواهند هویدا را محکوم کنند. ولی او یکی از بهترین خادمین امرا… است وامسال مبلغ ۱۵ هزار تومان به محفل ما کمک نموده است. آقایان بهائیان نگذارید کمر مسلمانان راست شود.»(۵)
پی نوشت ها :
۱- صحیفه امام ، ج ۱ ، ص ۱۲۳
۲- منبع قبلی
۳- صحیفه امام ، ج ۱ ، ص ۱۱۰
۴- همان ، صص ۱۸۷ و ۱۸۶ ، نامه به علمای یزد در محکوم کردن ارائه تسهیلات سفر به بهائیان
۵- بهائیت در ایران ، سعید زاهد زاهدانی ، تهران ، مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، چ ۲ ، ۱۳۸۱، ص ۲۵۱ ، گزارش ساواک مورخ ۱۹/۵/۵۰
- – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - — – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – — – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – — – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – -
رو در رو با بهائیت
سال ۱۳۴۱ ، لندن محل برگزاری اجلاس جهانی بهائیان بود. دولت علم برای نشان دادن حسن نیت نسبت به بهائیان ، دو هزار نفر از آن ها را به خرج دولت به لندن اعزام نمود. این عمل وقیحانه در حالی صورت می گرفت که زائران ایرانی همه ساله در ایام حج با مشقت و سختی فراوان می توانستند روادید تهیه کرده و به حج بروند.(۱) مسئله حمایت از بهائیان توسط یک دولت به ظاهر مدعی اسلام برای امام تحمل ناپذیر بود و اعتراض گسترده ایشان و برخی از علماء را به همراه داشت . دراین موضع گیری برای نخستین بار تنها به قضیه بهائیت پرداخته شده بود و بنابراین به لحاظ حرکت تاریخی امام در این زمینه حائز اهمیت است. ایشان با قدرت در مقابل این قضیه ایستاد و با ارسال نامه و تلگرام به شهرهای مختلف به افشاگری پرداخت این افشاگری در سال ۱۳۴۲ و پیش از قیام ۱۵ خرداد نیز ادامه یافت. این عمل در کنار حذف شرط اسلام از شرایط قضات دادگستری باعث شد که اعتراضات امام وسعت بیشتری بگیرد. ایشان در نامه ای که در اردیبهشت ۱۳۴۲ نگاشته شده، می نویسد: «…لازم است توجه حضرات آقایان را جلب کنم به اعمال گذشته و حاضر دستگاه جبار، در گذشته به اسلام و قرآن اهانت کرد و خواست قرآن را در ردیف کتب ضاله قرار دهد… اخیرا وزیر دادگستری در طرح خود شرط اسلام و ذکوریت را از شرایط قضات لغو کرده. از چیزهایی که سوءنیت دولت حاضر را اثبات می کند تسهیلاتی است که برای مسافرت دو هزار نفر از فرق ضاله قائل شده است…به مقصد آن که این عده در محفلی که در لندن از آن ها تشکیل می شود و صد در صد ضداسلامی است شرکت کنند.»(۲)
امام در جایی دیگر از فرصت استفاده کرده و به افشای پشت پرده جریان بهائیت می پردازد «… حالا مشاورین کیانند؟ اسرائیل مشاورهای اسرائیل، از یهود… دو هزار نفر بهائی را به اقرار خودشان که در روزنامه دنیا( نوشته است)-بعد فردا مردک(شاه) نگوید که اشاعه اکاذیب است- در روزنامه دنیا دو هزار نوشته است، اسرائیل بهائی را، اسم بهایی(را) نیاورده، نوشته بعضی وابستگان مذاهب، اسمش را مذهب گذاشته! …آقا مگر شما یهودید؟ مگر مملکت ما، مملکت یهود است؟ دو هزار نفر را باکمال احترام، با دادن به هر یک از این ها پانصد دلار ارز، به هر یک پانصد دلار از مال این ملت مسلم به بهائی داده اند، ارز داده اند ، به هر یک هزار و بیست تومان تخفیف هواپیما (داده اند)چه بکنند؟ بروند در جلسه ای که بر ضد اسلام در لندن تشکیل شده است شرکت کنند. وای بر این مملکت! وای بر این هیئت حاکمه! وای بر این دنیا! وای بر ما!… این سکوت مرگبار اسباب می شود که زیر چکمه اسرائیل به دست همین بهائی ها، این مملکت ما، این نوامیس ما، پایمال بشود.»(۳)
این سخنان موجب نشد تا رژیم شاهنشاهی از حمایت خود نسبت به بهائیان بکاهد . حجم نفوذ آنها در دستگاه حاکمه به قدری بود که تسلط طولانی مدت آنها را بر شاهرگهای حیاتی ایران، در صورت دوام و بقای حکومت پهلوی، تضمین می کرد.
قیام خونین ۱۵ خرداد
سرسپردگی شاه به غرب برای استمرار حکومت استبدادی اش از یک سو و ظلم و ستم جانکاه دوران ستم شاهی از سمت دیگر، به همراه نفوذ عوامل جاسوسی اسرائیل ، یعنی بهائیان به دستگاه های امنیتی، اقتصادی و فرهنگی ایران و به دنبال آن سخنرانی شورانگیز امام، آتش قیام خونین ۱۵ خرداد را شعله ور ساخت، نقطه ای که آغاز حرکت اسلامی ملت ایران برای از بین بردن نظام سلطنتی است.
به دنبال تهاجم عمال رژیم شاه به مدرسه فیضیه در دوم فروردین ۱۳۴۲ و سپس مدرسه طالبیه تبریز، امام نطق معروف خود را در روز ۱۳ خرداد ۱۳۴۲ در محکومیت رژیم شاه ایراد کرد، به دنبال این سخنرانی و با دستور شاه، در شب ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ مامورین امام را در منزلشان در قم بازداشت کرده و به تهران منتقل نمودند. (۴)
بدینسان جرقه قیام ۱۵ خرداد، انبار باروتی را به آتش کشید. رژیم پهلوی به سختی و با کشتار وسیع و وحشیانه حدود ۵۰۰۰ نفر توانست بر اوضاع مسلط شود. واکنش بهائیان به این قضیه قابل تامل بود. (۵)
بهائیان که حیات و بقایشان به حکومت پهلوی گره خورده بود، طبیعتا به هراس افتادند، اما پس از پایان غائله به ستایش سرکوبگران وحشی و دژخیمان حکومت پهلوی پرداختند.
روز ۲۰ خرداد ۱۳۴۲، محفل ملی بهائیان نامه ای تشویق آمیز به تیمسار خسروانی که چنانکه گفتیم پیشتر در جرگه بهائیان وارد شده بود، تقدیم نمود. بهائیان در این نامه قیام حق طلبانه مردم ایران به رهبری امام خمینی را «تجاوز اراذل و اوباش و رجاله» و «سوء عمل جهلای معروف به علم» تعبیر کرده بودند. وقاحت آنها به حدی رسید که بی شرمانه از زحمات و سرعت عمل تیمسار قدردانی کرده و افزودند: «تاریخ امر بهائی آن جناب را در ردیف همان چهره های درخشان و نگهبان مدنیت عالم انسانی ثبت و ضبط خواهد نمود.»(۶) شاید اگر همان چهره های نان به نرخ روز خور، واقعا چنانکه مدعی بودند ، می توانستند آینده را پیش بینی کنند، با به زبان راندن چنین واژه های پر کینه و نفرتی نسبت به مسلمانان اسباب رسوایی خویش را در آینده مهیا نمی کردند! رفتار و مشی بهائیان پس از قیام خونین ۱۵ خرداد، ماهیت سیاسی خائنانه آنها را نسبت به مردم مسلمان ایران آشکار ساخت.
پس از این قتل عامل وحشیانه رژیم با آگاهی از حرکات انقلابیون و نیاز مبرم به عوامل وابسته جهت کنترل این قیامها، دست بهائیان را بیش از گذشته در امور مملکتی باز گذارد. با تبعید امام به ترکیه و سپس عراق، عملا در داخل کشور کسی یارای ایستادن در برابر بهائیان را نداشت و حرکتهای ضدبهائی عموما به کارهای فرهنگی گروههایی مانند انجمن حجتیه محدود شد.
امام در تبعید:
امام در تبعید نیز دست از روشنگری برنمی داشت. نگاهی به یادداشتها و سخنرانی های امام (ره) نشان می دهد که ایشان حتی در تبعید نیز از مسئله بهائیان غفلت نمی کرد و همواره توجه مردم را به آنها و وابستگی شان به استعمار جلب می نمود. در ایران دوران اختناق شدیدی آغاز شده بود که در خلال آن بسیاری از مبارزان و مجاهدان در زندانهای ساواک زیر شکنجه شربت شهادت نوشیدند. سالهای پر رنج و ستمی که برای بهائیان سالهای گشایش ، لذت و کامیابی بود و امام این همه را می دانست. رفتارهای ایشان پس از بازگشت به میهن و بالاخص در روزهای اولیه انقلاب به خوبی نشان می دهد که آن مرد بزرگ در خلال سالهای اختناق به خوبی رفتار و عملکرد بهائیان را زیرنظر داشت. که سعی خواهیم کرد ، در قسمتهای بعد به فرازهایی از آن بپردازیم.
پینوشتها :
۱- روزشمار جریان بابیت و بهائیت ، ماهنامه زمانه ، شماره ۶۱ ، مهر ۱۳۸۶، ص ۱۵
۲- صحیفه نور ، ج ۱ ، صص ۱۸۷ و ۱۸۶
۳- همان ، ص ۲۳۰
۴- تاریخ ایران پس از اسلام ، عباس اقبال آشتیانی ، محمد باقر عاقلی ( عصر پهلوی ) ، نشر نامک ، چ ۳ ، ۱۳۸۳ ، ص ۸۰۶
۵- همان ، ص ۸۰۷
۶- نهضت امام خمینی ، حمید روحانی ، ج ۱ ، تهران ، چاپ ۱۵ ، ۱۳۸۱ ، ص ۱۵۱۶ ، ( نامه محفل بهایی به خسروانی مورخ ۲۰/۳/۴۲ به شماره ثبت امری ۱۲۳/خ
- – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - — – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – — – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – — – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – -
انقلاب اسلامی ایران
انقلاب شکوهمند اسلامی مردم ایران به رهبری امام خمینی (ره) سرانجام در ۲۲بهمن سال ۱۳۵۷ توانست به نظام طاغوتی، استعماری و وابسته پهلوی غلبه کند به این ترتیب بهائیان در ایران ، با سنگین ترین بحران حیات خویش روبرو شدند. تا پیش از این به واسطه حکومتهای ضعیف و عموما وابسته، آنها هرچه خواستند کردند. نگاهی به تاریخ آکنده از خیانت آنها نشان می دهد که بهائیان اصولا بدون حمایت خارجی قادر به حیات نبودند.
خزیدن به سایه:
بهائیان به دنبال پیروزی انقلاب، به امید تسلط دوباره غرب بر ایران، فورا به سایه خزیدند. خزیدن در سوراخ و در انتظارنشستن سیاستی بود که بهائیان همواره در لحظات سخت بدان متوسل می شدند. وضعیت آنها به واسطه خیانتهای ریز و درشت و آشکارشان به گونه ای نبود که بتوانند همرنگ جماعت شوند. از طرفی با توجه به سرسپردگی آنها به صهیونیسم و حمایت بی دریغ اسرائیل از آنها، نفرت عمومی از بهائیت شدت یافته و به مرز انفجار رسیده بود. در این وضعیت بود «قدیمی» نماینده محفل بهائیان ایران، در دیدار مستمر خویش با نماینده شورای جهانی کلیساها، کشیش رابرت پرایور و نیز مسئولان سفارت آمریکا در ایران، عاجزانه می خواست تا اربابان به منظور دفاع از بهائیان ایران در قالب یک کشور بی طرف اقدام کنند و به هیچ عنوان راسا به این حمایت دست نزنند، چرا که حساسیت انقلابیون و سوابق ننگین بهائیان ایران سبب می شد تا با حمایتهای روزنامه های غربی نظیر نیوزویک و تایمز ، کاسه صبر مسلمانان لبریز شده و برای بهائیان عواقب وخیمی را به دنبال داشته باشد. (۱)
اولین واکنش امام
امام تنها ۲۲ روز پس از پیروزی انقلاب اسلامی اولین موضع جدی خود را در برابر بهائیان آغاز کرد برخلاف گزافه گوییهای بهائیان کسی به اعتقادات هرچند پوشالی آنها کاری نداشت. امام که نفوذ بهائیان به یاری صهیونیسم و حکومت پهلوی در تار و پود اقتصاد ایران را می دید یکراست به سراغ رهبر مافیای بهائیان ایران رفت. ایشان در ۱۵ اسفند سال ۱۳۵۷ در نامه ای به آقای طرخانی چنین دستور داد: «جناب آقای حاج علی طرخانی – ایدة ا… تعالی، جنابعالی به اتفاق آقایان حاج اسدا… عسگر اولادی حاج حبیب ا… شفیق ماموریت دارید که آنچه از دارایی و مستغلات و زمینهای کشاورزی و تاسیسات دامداری به نام هژبر یزدانی می باشد، همه را در اختیار گرفته و حفاظت کنید و آنچه را ممکن است فروخته و به صورت نقد درآورید و به حسابی بنام سه نفری واریز نموده تا بعدا در مورد آن تصمیم اتخاذ شود.» (۲)
به این ترتیب امام نشان داد که واکنش در برابر رفتارهای خائنانه بهائیان جدی است و درصدد است تا حقوق چپاول شده ملت را بازگرداند با این حال ایشان از تعرض به سایر بهائیان که در حقیقت اعضای عادی این حزب محسوب می شدند به شدت نهی می کردند.
مصاحبه امام
در این رابطه (واکنش امام در برابر بهائیان) مصاحبه ایشان با دکتر کرک کروفت استاد دانشگاه روتگرز نیز جالب توجه است. در این مصاحبه که در دی ماه سال ۵۷ تهیه شده، امام در پاسخ به سوال مصاحبه گر درباره آزادی سیاسی و مذهبی بهائیان پس از پیروزی انقلاب اسلامی ، می گوید: «آزادی برای افرادی که مضر به حال مملکت هستند داده نخواهد شد.» (۳)درک این موضوع با درنظرگرفتن عملکرد بهائیان در دوران حکومت پهلوی ها بسیار ساده است. حتی اتحاد شوروی سابق نیز در برابر جاسوسی آنها برای انگلستان واکنش نشان داد و آنها را به تبعید و حبس فرستاد. باتوجه به وابستگی تام وتمام بهائیان به استعمار و صهیونیسم بین الملل طبیعتا نه تنها ایران بلکه هیچ کشور دیگری حاضر نیست حضور چنین جاسوسانی را در کشور خود تحمل کند.
بعد مذهبی
از لحاظ مذهبی هم پس از پیروزی انقلاب اسلامی و جو موجود و اقبال عمومی مردم در رفراندوم ۱۲ فروردین ۱۳۵۸ تحولی که در ایران اتفاق افتاد این بود که حکومت به دست نواب عام امام زمان رسید. حکومتی بناشد که مبتنی بر اصلی است که از ابتدا با اعتقاد ات با بهائیت مغایر است، این موضوع نیز بهائیان را در ایران با چالشی سنگین مواجه ساخت.(۴)
پس از انقلاب:
پس از گذشتن بحران های اول انقلاب،جنگ تحمیلی توسط عراق با حمایت کامل غرب علیه ایران آغاز شد. از طرف دیگر به دلیل محرز شدن جاسوسی عده ای از سران بهایی که به وسیله سیستم تشکیلاتی شبه ماسونی خود در ایران به کمک تثبیت نظام شاهنشاهی و حیف و میل اموال مسلمین و سرازیر کردن بیت المال به جیب صهیونیست ها، اشتغال داشتند، تعدادی از آنان دستگیر و پس از محاکمه توسط دادگاه های انقلاب اسلامی به حبس های متفاوت و اعدام محکوم شدند.
بازگشت به اسلام
در این میان عده ای از بهائیان که پس از انقلاب اسلامی متوجه سیاست بازی های سران شان در رژیم گذشته شده بودند از مسلک خود دست شستند به اسلام روی آوردند، گروه دیگری از آن ها هم ضمن راه اندازی جنبشی با عنوان جنبش آزادی بخش بهائیان ایران- جابا- و انتشار نشریه ای به نام احرار در سال ۱۳۵۸ به مخالفت علنی با سیستم بهائیت پرداختند.(۵) با این وجود بیشتر بهائیان ایران هم چنان وابسته به تشکیلات بیت العدل در اسرائیل باقی ماندند.
ما خانه نیستیم!
بهائیان تا سال ۱۳۶۲ هم چنان به طور مخفیانه به فعالیت های تشکیلاتی خود ادامه می دادند تا این که در این سال دادستان کل کشور با انتشارنامه رسمی، هرگونه فعالیت بهائیت را در ایران ممنوع اعلام کرد. به دنبال این موضوع محفل روحانی بهائیان ایران واکنش نشان داد و با انتشار نامه ای هشت صفحه ای به یک تغییر کاملاً تاکتیکی دست زد اهم مسائلی که در این بیانیه مورد نظر قرار گرفته بود عبارتند از: ۱- بهائیان را صرفاً به دلیل اعتقاداتشان بازداشت کرده اند ۲- بهائیان در ایران مظلوم هستند ۳- بهائیان در سیاست دخالت نمی کنند و جاسوسی جزئی از سیاست است ۴- تبلیغ مرام فرقه بهائیت ۵- ما فعلاً دست از فعالیت می کشیم تا حکومت اسلامی بعدها به ما خوش بین شود.۶- کلیه مراکز بهاییت در ایران تعطیل است و از این رو کسی در ایران بهایی شناخته نمی شود . (۶)
چند نکته:
این نامه به تاریخ ۱۲ شهریور ۱۳۶۲ نوشته شده است. تنها پنج سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی و عجیب است که بهائیان با وجود تمامی عملکردهای شان در عصر پهلوی، خود را مظلوم و مردم را ظالم فرض می کنند. انگار نه انگار که آن ها تصمیم داشتند نگذارند کمر مسلمین راست شود، گویی اصلاً در نامه ای به خسروانی به سال ۱۳۴۲ مجاهدان و شهیدان ۱۵ خرداد را «اراذل و اوباش و رجاله» ننامیده اند، و انگار …! سخن درباره این موضوع را به آینده می سپریم.
پی نوشت ها :
۱- روزشمار جریان بابیت و بهائیت ، ماهنامه زمانه ، شماره ۶۱ ، مهر ۱۳۸۶، ص ۱۵
۲- صحیفه امام ، ج ۶ ، ص ۲۲۲
۳- همان ، ج ۵ ، ص ۲۹۹
۴- بهائیت در ایران ، سعید زاهد زاهدانی ، تهران ، مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، چ ۲ ، ۱۳۸۱، ص ۲۷۷
۵- همان ، ۲۷۳
۶- برای دیدن متن نامه ن ک : بهائیت در ایران ص ۳۰۷ الی ۳۱۷
- – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - — – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – — – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – — – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – -
این مظلومین عجیب!
این روزها مظلومیت برای بهائیان یک چماق قوی محسوب می شود. در قسمت قبل اشاره کردیم که نامه سرگشاده بهائیان پس از تعطیلی تشکیلات در ایران و بردن این تشکیلات به خفا و زیرزمین، شروع فعالیت مظلوم نمایی بهائیان در ایران است. شاید اگر مسئله به همین جا ختم می شد، ایراد چندانی به آن وارد نبود ، اما چند نکته وجود دارد که این مظلومین را بسیار عجیب و غریب نشان می دهد.
سابقه ها
سابقه اقلیت بهائی که تحت پوشش یک شبکه شبه ماسونی به مکیدن خون مردم مشغول بود، سراسر خیانت و تزویر نسبت به مردم مسلمان ماست و ما در قسمت های قبل به اختصار به آن ها پرداخته ایم و خوانندگان محترم را برای درک عمق این خیانت ها به مطالعه مطالب قبلی دعوت می کنیم. عجیب است که سران بهایی خود را مظلوم می دانند و مسلمانان و حکومت اسلامی را ظالم! مگر این که، کلمه و واژه مظلوم و ظالم، در قاموس آن ها، چونان بسیاری واژگان دیگر، تاویلی دگرگون، یا نامشخص داشته باشد!
بهائیان و دم خروس!
بهائیان در این سند رسمی خود از تعابیری استفاده کرده اند که اصولاً برخلاف مرام حزبی آن ها وعملکرد رفتاری ایشان است. فی المثل آن ها از قول عبدالبهاء – عباس افندی- در این نامه نوشته اند: «هر ذلتی را تحمل می توان نمود مگر خیانت به وطن و هر گناهی قابل عفو و مغفرت است مگر هتک ناموس دولت و مضرت ملت!!»(۱) انگار بهائیان به سبب دستپاچگی در یک تصمیم گیری سریع فراموش کرده اند که اصولاً در مرام آن ها چیزی به نام حب وطن محلی از اعراب ندارد و عشق آن ها همان جهان وطنی است که پیشتر بدان پرداخته ایم. از طرف دیگر آن ها با نوشتن این سخن در حقیقت خیانت خود را در این مسیر پذیرفته اند. البته ظاهراً و این تشکیلات رفتارهای عبدالکریم ایادی، هژبر یزدانی، پرویز ثابتی، فرخ روپارسای وامثالهم را خدمت به ملت ایران تشخیص داده است.
حمایت غرب
مسئله جالب توجه تر از این ها حمایت غرب و بالاخص آمریکا از بهائیان ایران است که تا به امروز ادامه یافته. پس از دستگیری سران بهائی به جرم جاسوسی، ریگان، رئیس جمهور وقت آمریکا در مورد آن موضع سخت و مهاجم گرفت جالب این جاست که درست در همان زمان رژیم صهیونیستی مشغول تصرف لبنان بود و فالانژهای وابسته به اسرائیل، با نظارت شارون به قصابی در صبرا و شتیلا مشغول بودند که در خلال آن هزاران نفر مرد و زن، پیر و جوان به خاک و خون غلتیدند، اما کوچکترین واکنشی از طرف آمریکا در مورد آن ها ابراز نشد و حتی هرگونه بیانیه ضد اسرائیلی در شورای امنیت- گو این که ضمانت اجرایی نداشت- توسط آمریکا وتو می شد. این جا بود که امام لب به سخن گشود: «صحبت رئیس جمهور آمریکا را ملاحظه کردید که ایشان از دنیا استمداد کردند برای این که این بهائی هایی که در ایران هستند و مظلومند و جاسوس هم نیستند و به جز مراسم مذهبی به کار دیگر اشتغال ندارند… اگر ایشان این مسائل را نمی گفت، خوب، گاهی اذهان ساده احتمال می دادند که خوب این ها هم مردمی هستند که ولو اعتقادات شان فاسد است لکن مشغول کار خودشان هستند و مشغول عباداتی که به نظر خودشان عبادت است مثلاً هستند، و حال آن که در آن نظر هم نبودند لکن بعد از این که آقای ریگان گفته اند… باز هم می توانیم باور کنیم؟… اگر این ها جاسوس نیستند شما صدای تان درنمی آمد. به خاطر این که این ها دسته ای هستند که به نفع شما هستند والا شما را می شناسیم. آمریکا را می شناسیم که انسان دوستی اش گل نکرده است… لکن ما به شما بگوییم، نه حزب توده را به واسطه حزب توده بودنش و نه بهایی را به واسطه بهایی بودنش ، این محاکم ما محاکمه کردند و حکم به حبس دادند… این ها بهائی ها یک مذهب نیستند، یک حزب هستند. یک حزبی که سابق انگلستان پشتیبانی آن ها را می کرد و حالا هم آمریکا را دارد پشتیبانی می کند. بسیاری از مردم دیگر هم هستند که این ها انحرافات عقیدتی دارند، کمونیست هستند، چیزهای دیگر هستند لکن مردم و محاکم ما به واسطه کمونیست بودن آن ها یا انحراف عقیده داشتن آن ها، آن ها را نگرفتند و حبس بکنند.(۲)
نگاه مردم و دولت
نگاه مردم به بهائیت، پیش از انقلاب اسلامی، تلقی یک فرقه ضاله بود، فرقه ای که با بهره گیری از حمایت اجانب و حکومت طاغوت توانسته بود منافع ملی مردم ایران را به شدت مورد تهدید قرار دهد بدون شک رفتارهای افرادی چون عبدالکریم ایادی و یا هژبر یزدانی که در ارتباط تام به این موضوع بودند. بر این طرز برخورد و اندیشه تاثیر داشت. اینک که انقلاب اسلامی ایران به عنوان ثمره خون شهدایی که از دل مردم برخاسته و شربت شهادت نوشیده بودند، به ثمر رسیده بود، دولت به عنوان منتخب همین مردم واجد همان اندیشه در مورد بهائیان بود و می کوشید تا آن را به طور جدی دنبال کند.
قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران تنها اقلیت های دینی یهودی، مسیحی و زرتشتی را به رسمیت شناخت و به این ترتیب فعالیت هر مذهبی را جز این مذاهب در ایران غیر رسمی دانست.(۳) طبعا بهائیان اولین ردیف را در میان فرقه های غیررسمی داشتند. اما این به رسمیت شناخته نشدن آن ها مرتبط با انقلابیون نبود بلکه از نگاه مردم نسبت به آن ها ناشی می شد. تنفر جامعه از بهائیان آن قدر زیاد بود که رژیم پهلوی با تمام حمایتی که از آن ها می کرد، جرأت نداشت به آن ها به عنوان یک اقلیت مذهبی رسمیت بخشد. چیزی که امروزه رهبران بهائی طالب آن هستند و ایران را به وسیله دولت های امپریالیست و استعمارگر برای آن تحت فشار می گذارند، حتی در زمان زعمای آن ها در دستگاه پهلوی، نظیر هویدا، ایادی و… شدنی نبود. حسین فردوست می نویسد: «در دورانی که بهائیت ایران قوی بود در فرم های استخدامی و … مقابل مذهب صراحتا بهائی می نوشتند، ولی وقتی در موضع ضعف قرار می گرفتند (مانند حرکت مردم تهران و تخریب حضیرةالقدس) خود را مسلمان معرفی می کردند! آن ها در فرم های ارتش و نیروهای انتظامی خود را همیشه مسلمان معرفی می کردند… سازمان های دولتی گاهی از ساواک سوال می کردند که فلان فرد در تعرفه استخدامی یا تعرفه سالیانه در مقابل مذهب خود را بهائی معرفی کرده، با او چه باید کرد؟ ساواک همیشه جواب می داد: اگر برای استخدام است استخدام نشود مگر این که بنویسد مسلمان و آن هایی که استخدام شده اند باید در مقابل مذهب مسلمان بنویسند وگرنه بازنشسته شوند! این پاسخ رسمی ساواک بود، ولی رعایت نمی شد و ساواک نیز حساسیتی نداشت.»(۴) این وضعیت نشان می دهد که دربار پهلوی با وجود نزدیکی و اعتماد به بهائیان، همواره سعی می کرد برای آرام نگاه داشتن جامعه موضع رسمی خود را در برابر بهائیان قرار دهد و این خود آشکارکننده دیدگاه جامعه در مورد بهائیان بوده است.
پی نوشت ها:
۱- بهائیت در ایران ، سعید زاهد زاهدانی ، تهران ، مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، چ ۲ ، ۱۳۸۱، ص ۳۰۷
۲- صحیفه نور ، ج ۱۷ ، صص ۴۵۹ و ۴۶۰
۳- قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ، اصل ۱۲
۴- ظهور و سقوط سلطنت پهلوی ، خاطرات ارتشبد سابق حسین فردوست ، اطلاعات ، ۱۳۷۰ ، ج۱ ، ص ۳۷۷
- – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - — – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – — – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – — – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – -
بهائیت تعطیل می شود!
پس از پیروزی انقلاب اسلامی و گذشتن روزهای پرالتهاب اولیه آن و هم چنین گذر از بحران ریاست جمهوری بنی صدر، دولت مجددا متوجه قضیه بهائیان گردید. در قسمت قبل اشاره کردیم که بهائیان، به دلیل انزجار عمومی از آن ها، حتی در زمان رژیم طاغوت نتوانستند رسمیت بیابند، در این حوزه نظام جمهوری اسلامی هرگز نمی توانست با توجه به دلایل قبل و نیز سال ها خیانت و سرسپردگی بهائیان به صهیونیسم آن ها را به رسمیت بشناسد و با سیستم بذل و بخشش های رژیم پهلوی به آن ها پست و مقام بدهد، در همین زمان دولت جمهوری اسلامی تشکیلات بهائیت را به دلیل جاسوسی برای غرب و بالاخص آمریکا و اسرائیل غیرقانونی و منحل اعلام کرد.
با این تصمیم بهائیت در ایران به یک بن بست عجیب رسیده بود. آن ها چاره ای جز پذیرش نداشتند. لذا محفل روحانی ملی بهائیان ایران در ۱۲ شهریور ۱۳۶۲ در نامه سرگشاده ای به دادستان انقلاب اسلامی رسما تعطیلی تشکیلات بهائیت در ایران را اعلام کرد. اگرچه در قسمت های قبل به فرازهایی از این نامه اشاره کردیم، اما لازم است موارد دیگری از این نامه را که در مباحث بعدی به استناد آنها نیاز داریم، بازگو کنیم.
نامه سرگشاده و نکته هایی از آن
مسائلی که توسط محفل بهائیان ایران منتشر شد پیش از آن که بتواند دردی را در آن مقطع برای آن ها دوا کند، به سندی تبدیل شد تا بتواند چهره واقعی آن ها راآشکار سازد.
برخی از این موارد رسواکننده عبارتند از:
۱ – ادعای دوری از سیاست: «وای عجب که جناب دادستان شاید نمی دانند و نمی خواهند بدانند که جاسوسی جزئی از سیاست است و عدم دخالت در سیاست از اصول دیانت بهائی است… حضرت عبدالبهاء جانشین شارع امر بهائی می فرمایند: هر ذلتی را تحمل می توان نمود مگر خیانت به وطن و هرگناهی قابل عفو و مغفرت است مگر هتک ناموس دولت و مضرت ملت.»(۱) !! سران بهائی در این قسمت ظاهرا خواسته اند چند نکته را فراموش کنند. اولا اگر در منظر آن ها سیاست این قدر منفور و مورد انزجار است و این کار -عدم دخالت در سیاست- از اصول بهائیان است، چطور ممکن است که پیروان این فرقه ضاله سالیان متمادی در دوره منحوس پهلوی بر اریکه قدرت و درتمامی مصادر امر تکیه زدند؟ اگر نه چنین است پس با امثال ایادی، هویدا، ثابتی، شاهقلی، پارسای، روحانی، صنیعی و صدها مورد مانند آن چه خواهند کرد؟ ثانیا بهائیان به غیر از سال ها خیانت در عرصه سیاست، در اقتصاد و کشاورزی نیز به دوشیدن ملت مسلمان ایران مشغول بودند، هژبر یزدانی نمونه بارزی است که قبلا مفصلا به ماوقع کارهای او پرداخته ایم. ثالثا اگر عباس افندی- عبدالبهاء- چنین حرفی را زده باشد، خود اولین ناقض این سخن خویش است. پیشتر اشاره کردیم که وی به دلیل خیانت به دولت عثمانی محکوم به مرگ شد اما به سبب پیروزی انگلیسی ها بر عثمانی و تصرف فلسطین از مهلکه گریخت. بنابر این ادعاهای صورت گرفته در نامه که تا امروز مورد توجه و تکیه بهائیان بوده، از اصل بی بنیاد و دروغ است. هم چنین است اشاره آن ها در این نامه به این نکته که: «اهل بهاء… نه تشنه شهرتند و نه طالب ریاست نه اهل ریا و تملقند و نه در پی جاه و مکنت. نه طالب مسند و مقامند و نه اسیر رتبه و نشان… زیرا مقصد اصلی اهل بهاء تقدم و پیشرفت مصالح ملت است.»!!(۲) و خوشمزه اینجاست که خواننده گرامی با نگاهی به همین مجموعه که درحقیقت خلاصه ای از تاریخ و عملکرد بهابیان در ایران است می تواند مصادیق خلاف این ادعاها را به راحتی شناسایی نماید.
۲ - ادعای تابعیت از حکومت: «اهل بهاء در ظل هر دولت و حکومتی به صدق و صفا و امانت و تقوی رفتار نمایند…» سران بهائی با نوشتن این جمله در مقام دفاع از خود بر تمامی ادعاهای خویش خط بطلان کشیده اند. در انتهای همین نامه می نویسند: «… جامعه بهائیان ایران برای اثبات حسن نیت و براساس اصول اعتقادی خویش در اطاعت تام از اوامر دولت و حکومت … تعطیل تشکیلات بهائی را در سراسر ایران اعلام می دارد و از این پس… محفل ملی و کلیه محافل روحانیه محلیه و لجنات تابعه آنها تعطیل است و هیچ فردی عضو تشکیلات بهائی شناخته نمی شود.»(۳) اما بهائیان برخلاف وعده های خود ابدا این تشکیلات را تعطیل نکردند و گذر زمان ثابت کرد که این گزافه گویی ها تنها یک تغییر تاکتیک بوده است. آنها باوجودی که اطاعت از دولت را یک وظیفه شرعی برای خود می دانند، اما اجرای این دستورات را برای حسن نیت نشان دادن تلقی می کنند. این نکته به جز نشان از یک دروغ و تزویر آشکار بیانگر چه چیزی می تواند باشد، تزویری که درپناه آن بهائیت خلف وعده و خیانت را یک وظیفه شرعی معرفی می کنند و نه وفاداری و حب وطن را. درطول سال های پس از انقلاب بهائیان هرگز قدمی برای اثبات ادعای تابعیت خویش برنداشتند. آنها برخلاف مصالح کشور همواره به حمایت از دولت غاصب صهیونیستی بلاخص در ابعاد اقتصادی آن مشغول بودند و با وقاحتی خاص حتی منکر ارتباط بیت العدل بهائیان در عکا با رژیم صهیونیستی بودند. یکی از معروف ترین نمونه های این خیانت در همین سال های اخیر را می توان به قاچاق بیش از چهارصد و چهل هزار لنز عینک ساخت رژیم صهیونیستی به ایران توسط یک بهایی ساکن کاشان اشاره کرد.(۴)
فرجام خیانت:
باوجود تمام این خیانت ها و دسیسه ها و نیز عدم رسمیت یافتن حزب آنها توسط نظام اسلامی، جمهوری اسلامی که اصولا وظیفه خود را درقبال همه شهروندان و مسائل آنها یکسان می دید، نمی توانست آنان را از حق زندگی محروم نماید. بنابراین باتوجه به قابل ملاحظه بودن تعداد آنها و اینکه بهائیان را اصالتا و از ریشه به عنوان یک حزب و فرقه ضاله محسوب می نمود و سابقه جاسوسی برای اسرائیل را در آنان مشاهده نموده بود، آنان را از برخی امکانات اجتماعی محروم کرد. مشاغل حساس و غیرحساس دولتی، که در رژیم پهلوی به فراوانی دراختیار آنها قرار گرفته بود از آنها پس گرفته شد. از کلیه مراکز نظامی، فرهنگی و هنری اخراج شدند و تاهمین اواخر از ورود آنها به موسسات آموزش عالی جلوگیری می شد.(۵)
پی نوشت ها :
۱و۲و۳- بهائیت در ایران ، سعید زاهد زاهدانی ، تهران ، مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، چ ۲ ، ۱۳۸۱، ص۳۰۷-۳۱۷
۴- روزنامه کیهان ، مورخ ۲۹ شهریور ۸۵
۵- بهائیت در ایران ، ص ۲۸۱
- – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - — – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – — – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – — – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – -
سال های خزیدن به سایه
چنانکه گفتیم بهائیان در نامه سرگشاده ۱۲ شهریور ۱۳۶۲ رسما به فعالیت تشکیلات خود خاتمه دادند و آن را به عنوان نشان دادن حسن نیت مطرح نمودند. اما گذشت سالها نشان داد که اصولا بهائیان به مسئله تعهد به دولت لااقل در ایران ابدا پایبند نیستند و این بیشتر از اصطکاک و سازش ناپذیری موضع ایران نسبت به رژیم صهیونیستی آب می خورد به هرحال آنها بلافاصله اقدام به ایجاد تشکیلات مشابهی به نام یاران و خادمین نمودند و شبکه ماسونی بهائیت را به صورت زیرزمینی راه اندازی کردند. درخلال سال های جنگ و پس از آن بهائیت که به سبب اعمال گذشته درمیان مردم و در نظر دولت به شدت منفور بود، بنا به سنت همیشگی خود، به سایه خزید و می کوشید تا ضمن ارتباط با تشکیلات خود در سرزمین های اشغالی به بازسازی شبکه خود بپردازد.
پایان جنگ، رحلت امام و آغاز دوران سازندگی، با تمام بحران های اقتصادی اش موجبات غفلت ازاین عناصر نفوذی را ایجاد کرد و آنها را نسبت به حرکات جدیدتر جری نمود. این نکته حائز اهمیت است که بهائیان کوشیدند تا ماهیت و عملکرد ننگین گذشته خویش را در زیر لایه های گذر زمان پنهان کنند و به این ترتیب دربرابر نسل دوم و سوم انقلاب که اصولا شناختی درباره آنها نداشتند، با تکیه بر مظلوم نمایی و مغالطات فکری، بدون مطرح کردن گذشته خود، به جلب توجه پرداختند.
جهان مجازی
بهائیان که علنا قادر نبودند به تبلیغ مرام حزب خود مشغول شوند، جهان مجازی را به عنوان مکانی بدون مرز انتخاب کرده و به فعالیت پرداختند. این فعالیت ها که از حدود ده سال پیش تا امروز در قالب تاسیس سایت ها و اکثرا وبلاگها نمود یافته، امروزه گسترش فراوانی یافته است و متاسفانه بسیاری از میزبانان وبلاگها، که خود را مقید به قوانین نظام جمهوری اسلامی می دانند، به راحتی فضای عمل را دراختیار بهائیان قرار می دهند، برای نمونه بلاگفا به عنوان یکی از سایت هایی که فضای رایگان ایجاد وبلاگ را دراختیار کاربران خود قرار می دهد، یکی از وسیع ترین جولانگاه های وبلاگ نویسان بهایی است. به طور کلی این فعالیتها چهارچوب های مشخصی را دنبال می کنند که اهم آنها عبارتند از:
۱ – تبلیغ بهائیگری:
معرفی و تبلیغ بهائیت از دلایل اولیه راه اندازی این وبلاگهاست. دراین زمینه آنها می کوشند تا با معرفی برخی واژه های مبهم مانند محبت، عشق و … که در قالب مسائل عقلانی نمی گنجد و جاذبه های خاص خود را دارد از یک طرف، و از طرف دیگر مخفی نمودن تاریخ و اعتقادات واقعی خود از دید خوانندگان به تبلیغ بپردازند. فی المثل آنها در نوشته های خود ابدا به مسائل تاریخی که درگیر کننده آنها با مسئله وابستگی به استعمار است نمی پردازند و یا ابدا به این موضوع اشاره نمی کنند که باوجود آن همه کشتار وحشیانه صهیونیستها در سرزمین های اشغالی و لبنان، چگونه سران بهائی که دائما دم از محبت و عشق و انسانیت می زنند، کوچک ترین واکنشی از خود نشان نداده اند و همچنان به مجیزگویی رژیم صهیونیستی مشغولند!؟ و یا هیچ وقت به این موضوع اشاره نمی کنند که جنایت ها و خیانت های آنها در عصر پهلوی به دست عناصری چون ایادی، هویدا، ثابتی، یزدانی و … را چگونه در چارچوب اعتقادات پوچ و پوک و پوسیده خود تعریف می کنند!؟
۲ – فرار از واقعیت:
یکی دیگر از ویژگی های این وبلاگها فرار از واقعیت و وارونه جلوه دادن آن است.
به طور کلی بهائیان مغالطه گران خوبی در این عرصه هستند. یکی از معروفترین این موضوعات مسئله هویداست. امروزه بهائیان می کوشند تا ثابت کنند هویدا بهائی نبوده است! آنها چنان به این مسئله پرداخته و ذهن خوانندگان و پاسخ دهندگان را درگیر کرده اند، که کمتر خواننده و پاسخ دهنده ای به یاد این قضیه می افتد که گیریم حرف شما صحیح باشد، گیریم با وجود این همه سند و مدرک ادعای شما را قبول کرده و از تمامی شواهد چشم بپوشیم! اکنون شما با ایادی ، فرخ روپارسای، گلسرخی، پرویز ثابتی، خسروانی، شاهقلی، روحانی، ثابت پاسال، صنیعی ، یزدانی و صدها نمونه دیگر چه خواهید کرد؟ نکند قرار است شناسنامه تمام آنها را هم باطل کرده و نسب آنها را به ناکجاآباد منتقل کنید؟! عجیب اینجاست که نویسندگان و طراحان بهائی وبلاگها که گاهی با اشاره تشکیلات، هریک اداره کننده چند وبلاگ هستند ابدا به این مسائل توجه نمی کنند، و یا نمی خواهند بکنند!
۳ – تغییر خطوط جبهه:
بهائیان در دنیای مجازی می کوشند تا محل اصطکاک جدلی و مناظره را تغییر دهند آنها در تلاشند تا در به اصطلاح دفاع خود از بهائیت، موضوعات بی اهمیتی چون به اصطلاح احکام و دستورات خود را مطرح کنند و از این راه ذهن جوانان را به بازی بگیرند. متاسفانه بسیاری نیز فریب این تغییر جبهه را می خورند و در دام این دور باطل می افتند. اگرچه بحث در این وادی خالی از فایده نیست و می تواند ضعف و ناتوانی این اباطیل را آشکار سازد، اما این بحث زمانی جایگاه خواهد یافت که گویندگان و شنوندگان بر سر اصل موضوع یعنی شخصیت رهبران و بانیان این حزب به توافق رسیده باشند.
۴ – مظلوم نمایی:
مظلوم نمایی یکی از تاکتیک های اصلی بهائیان در این سایت ها و وبلاگ هاست. در این باره قبلا به طور مفصل سخن گفته ایم. اما ذکر مجدد این نکته، بالاخص برای خوانندگان جوان، خالی از فایده نیست که با گذشت ۳۰ سال از پیروزی انقلاب اسلامی و بی خبری نسل سوم از وقایع پیش از انقلاب و عملکرد بهائیان و ایضا غفلت مسئولین امر از روشنگری در این وادی بهائیان می کوشند تا با نقاب مظلوم نمایی، نسل جدید را تحت تاثیر قرار دهند. (۱)
پی نوشت ها :
۱- برای بررسی این عوامل به قسمتهای قبلی همین مجموعه مراجعه کنید
- – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - — – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – — – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – — – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – -
واکنشها:
حرکت وسیع بهائیان در جهان مجازی توام با حمایت سایتهای اینترنتی غربی از آنهاست برای نمونه سایت «ویکی پدیا» که امروزه به عنوان دانشنامه آزاد معروف شده و مطالب آن ظاهرا توسط کاربران تکمیل می شود، در حمایت از بهائیان از هیچ گونه یاری دریغ نمی کند این سایت معروف علاوه بر آن که فضایی با نام «بهائی پدیا» را در اختیار فرقه بهائی قرار داده هرگونه تغییر و تبدیل در متونی که به نفع بهائیت درج می شود را حذف می کند. جالب اینجاست که اگر کاربری چنین رفتاری را با واژه «هولوکاست» ، «اسرائیل» و صهیونیستم نیز انجام دهد متن او به همین سرنوشت مبتلا خواهد شد.
با وجود تمام این حمایت ها، گروهی از جوانان و محققین در سالهای اخیر کوشیده اند تا با ایجاد سایت ها و وبلاگ های موثر، بهائیت و پیروان آن را به چالش بکشند که در این مسیر برخی از آنها نظیر بهائی پژوهی در این امر و روشنگری نسل جوان بسیار موفق بوده اند.
واپسین حرکت حزب:
جامعه جهانی بهائیان- بیت العدل الاعظم- که در سالهای اخیر در دوستی و مراوده با رژیم اشغالگر قدس، گوی سبقت را از رقبا ربوده است! پس از واکنش جدید مقامات جمهوری اسلامی به عملکرد بهائیان و اتخاذ تصمیمات جدید، در تاریخ ۱۴ اسفند سال گذشته (۱۳۸۷) نامه سرگشاده ای خطاب به دادستان کل کشور ارسال نمود. این نامه که از جهات بسیاری شبیه به نامه ۲۵ سال قبل آنهاست- که ما به شرح قسمتهایی از آن پرداختیم- حاوی نکات جدیدی است که نشان دهنده رشد وقاحت و بی شرمی بهائیان پس از گذشت ۳۰ سال از کوتاه شدن دست آنها از سرزمین ایران است. بهائیان در سالهای اخیر در پرتو همان مظلوم نمایی که پیشتر به آن پرداختیم تا آنجا پیش رفتند. که در اواخر کار دولت هشتم از مقامات جمهوری اسلامی تقاضای بازنگری در روند برخورد با بهائیان ایران را نمودند. جالب اینجاست که جامعه بهائی ۲۵ سال پیش پس از دستگیری ۲۲ نفر از اعضای تشکیلات خود به جرم جاسوسی برای اسرائیل اقدام به نگارش نامه نمود و پس از ۲۵ سال دوباره به همان دلیل قبلی، یعنی بازداشت سرانش به جرم جاسوسی، نامه سرگشاده منتشر کرد.
صرف نظر از مطالب تکراری این نامه نسبت به نامه قبل ، طرح مسئله ای جدید در آن که از یک سو خنده دار و از طرف دیگر قابل تامل است، جالب توجه به نظر می رسد. در بخش «حقایق و سوابق» که در خلال آن کوشیده اند تا دلایل مظلومیت بهائیان را مطرح کنند، چنین می خوانیم: «بهائیان که همیشه در معرض خشونتهای ادواری قرار داشتند، از جمله عملیاتی که با تحریک ساواک بی رحم انجام می شد بعد از انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ دست خوش موج جدیدی از تضییقات گشتند.»(۱)
مسئله ساواک بی رحم، با توجه به حضور عناصر بهائی در راس هرم آن ، نظیر پرویز ثابتی جالب توجه است. شگفت انگیز اینجاست که سران بهائی با گذشت ۳۰ سال و به گمان این که عملکرد آنها مشمول گذر زمان و فراموشی گردیده ، با یک شانتاژ استادانه می کوشند تا حقایق را به نحو ابلهانه ای وارونه جلوه دهند.
ما اصولا شیعه دوستیم!
از نکات جالبی که سران بهائی در نامه سرگشاده چند ماه پیش خود عنوان داشته اند مسئله شیعه دوستی است. بهائیان در این نامه مدعی اند تمام ادیان الهی را با دیده احترام می نگرند . صرف نظر از آنکه در مشرب آنها دین بودایی و برهمایی هم در چهارچوب ادیان الهی و توحیدی میگنجد !! بد نیست به سخنان حسینعلی نوری – بهاءالله – درباره شیعه اشاره کنیم و از صدها اهانت و بی ادبی نسبت به مقدسات شیعه که این روزها در سایتهای وابسته به آنها منتشر می شود می گذریم : « لعمرالله ، حزب شیعه از مشرکین قلم اعلی در صحیفه حمراء مذکور ، مسطور … یهود طلعت ظهور را رد ننمودند و سفک دم اطهرش فتوی ندادند … بگو ای مردم اگر به نور ایمان فائز نمی شوید از طلعت حزب شیعه خود را خارج نمائید … حزب شیعه به اقرار وصایت خود را اعظم احزاب و اعلم کل می شمرند ، بعد معلوم شد یهود از آن قوم اعلی و افضل بوده و هستند.»(۲)
اعتراف بزرگ
سران بهایی در آخرین نامه خود اعتراف جالبی کرده اند ؛ و آن این است که علیرغم وعده آنان در سال ۱۳۶۲ مبنی بر انحلال تشکیلات بهایی با درج جمله : « محفل ملی و کلیه محافل روحانیه محلی و لجنات تابعه آنها تعطیل است و هیچ فردی عضو جامعه بهایی شناخته نمی شود .» ، و با وجود آنکه به تصریح خود خود بهائیان چه در نامه قبل و چه در این نامه ، آنها موظف به اطاعت از اولیای امور در هر کشوری هستند ، اما : « پس از مدتی و به جهت پاسخگویی به نیازهای روحانی و اجتماعی جامعه سیصدهزار نفری بهائیان ایران ، گروه یاران در سطح ملی و گروه خادمین در سطح محلی به طور غیر رسمی شروع به کار کردند . » . به این ترتیب معلوم می شود که تشکیلات همچنان برقرار است ، ولی به صورت غیر رسمی . اینک باید پرسید منظور آنها از غیر رسمی چیست ؟ این رسمیت یا غیر رسمی بودن مسلما اعلان حکومت ایران نیست . بلکه ایجاد مجدد شبکه ارتباطی اعضای این فرقه به صورت پنهانی ، برای جمع آوری عشریه هر ماه بهایی و ارسال آنها به بیت العدل در سرزمینهای اشغالی فلسطین است .
سخن آخر
بهائیت به عنوان یک جریان وابسته ، از طریق استحمار توده ها در خدمت مطامع استعمار است . استعماری که امروز پوسته قدیمی را دور انداخته و در رنگ و جلایی تازه رخ می نماید . هدف از نگارش این مجموعه پرداختن به یکی از مسائل انحرافی حال حاضر کشور ماست که با وجود پنهان بودن و حضور در سایه اش در سالهای بعد از انقلاب ، می کوشد تا با دستان نحیف اما چوبین خود ، بر صورت امنیت ، آرامش و صیانت مردم و نظام اسلامی پنجه بکشد . در این میان وظیفه بیدارگری و آگاهی بخشی نسل جوان نیازمند توجهی درخور است ، که امیدوارم این سلسله مباحث در راستای این مهم ، بوده باشد . همینجا اعلام میکنیم که پرونده این مطالعه همچنان باز است و ما با طیب خاطر در انتظار سئوالات ، انتقادات و نظرات شما عزیزان خواهیم ماند .
پی نوشت ها :
۱- نامه سرگشاده جامعه جهانی بهایی به دادستان کل کشور ، ۱۴ اسفند ۱۳۸۷
۲- مائده آسمانی ، حسینعلی نوری ، ج ۴ ، بی جا ، بی تا ، ص ۱۴۰ تا ۱۴۲