گروه مطالعات سياسي - ۰۳/۰۵/۱۳۸۹

مصاحبه با بتول سلطانی

Soltaniفرار از اشرف

بتول سلطانی عضو جدا شده منافقین

 

زهرا قدیانی

بعد از دیپلم، کنکور داد و قبول شد اما دانشگاه نرفت. ترجیح داد ازدواج کند. هنوز چند ماهی نگذشته بود که یکی از دوستان شوهرش او را به سازمان معرفی کرد. در حالی که اولین فرزندش را حامله بود از ایران خارج شد و این آغاز ۲۰ سال زندگی در قلعه ای به نام اشرف بود.«بتول سلطانی» همراه همسرش، در سال ۱۳۶۶ به طور رسمی عضو سازمان مجاهدین خلق می شود. بچه هایش هر کدام به سویی فرستاده شدند و در فرآیند طلاق اجباری، از همدیگر جدا می شوند. سرانجام بعد از ۲۰ سال در حالی که زندگی اش را از دست رفته می دید از اردوگاه اشرف فرار کرد. این عضو جداشده شورای رهبری سازمان مجاهدین خلق در گفت وگویی مفصل با «بنیاد خانواده سحر» آنچه را در آن سال ها دیده و چشیده بیان کرده است. بنیاد خانواده سحر حدود ۳ سال پیش در بغداد به دست تعدادی از افرادی که توانسته اند از پادگان اشرف فرار کنند، تاسیس شده است. آن چه که در ادامه می آید، بخش هایی از این گفت وگو است.

در اشرف چه می کردم

بعد از جدا کردن بچه ها و طلاق های اجباری، سرمان را حسابی شلوغ کردند تا نتوانیم به چیزی فکر کنیم، در سال ۷۲، فرماندهی یک یگان را به عهده من گذاشتند. ۱۱ تانک با هر تانک ۳ نفر خدمه. تمام هم و غمم شده بود تانک! شب ها فقط یکی دو ساعت می خوابیدم. حتی یک لحظه وقت آزاد نداشتم. بعدش منتقل شدم به یگان حفاظت ترددات. بعدش با گذرنامه قلابی مرا به انگلیس برای آموزش کامپیوتر فرستادند. یک مقطعی هم در کار جذب نیرو بودم. در سال ۱۳۸۵ تا شورای رهبری سازمان ارتقا پیدا کردم و در نشست های شورا شرکت می کردم. سوژه نشست ها شده بودم. مدام از من می پرسیدند چرا توی خودتی؟ چرا راحت نیستی، حتی چند بار مسعود رجوی با من تماس گرفت که سر از کارم دربیاورد. اما من نمی توانستم درد بی درمانم را بگویم. از طرفی دوری بچه ها بود و طلاقم، از طرف دیگر هم سوال های بی جوابی که درباره سازمان برایم پیش آمده بود.احساس می کردم تمام زندگی ام را باخته ام و دنبال هیچ و پوچم. به خصوص وقتی می دیدم رجوی به اصول خودش هم پای بند نیست. یک زمانی شعارهای ضدامپریالیستی می دادند حالا برای آمریکایی ها فرش قرمز پهن کرده اند. بعد از ۲۰ سال برای سرنگونی رژیم هنوز نتوانسته بودیم کاری از پیش ببریم. یک روز برای ارائه خدمات رایانه ای وارد شبکه مژگان (پارسایی) شدم. در آن جا اتفاقی گزارشی را که مژگان درباره من برای مریم رجوی تنظیم کرده بود دیدم. ناگهان همه چیز روی سرم آوار شد. در این گزارش آمده بود که وضعیت شورای رهبری خطرناک است. نوشته بود من مشکل بچه دارم، مشکلات اخلاقی دارم و چه وچه! مانده بودم آن همه احترام و بالا بردن چه بود و این گزارش چیست؟! یک آن احساس کردم نام منافق واقعا برازنده این هاست. همان روز وسایلم را جمع کردم و تصمیم به فرار گرفتم.

فرار از اشرف

تردد تک نفره در اردوگاه ممنوع بود. حتی وقتی می خواستند کسی را بفرستند توی باغچه سبزی بکارد یک نفر را می فرستادند همراهش به عنوان مسئول. می گفتند به دلایل امنیتی، اما می توانم قسم بخورم به خاطر این بود که سازمان به هیچ کس اطمینان نداشت. می خواستند همیشه یک بپا برای همه بگذارند تا کسی فکر فرار یا خیانت به سرش نزند. همه کارها دونفره بود، یک نفر مسئول یک نفر زیردست. می خواستند این دو نفر هم تراز نباشند که بین شان صمیمیت شکل نگیرد. موقع فرار یک کوله روی صندلی جیپم گذاشتم، رویش یک کلاه و بعد یک روسری هم به کلاه بستم. به ایست و بازرسی که رسیدم گفتم همراهم خواب است و این طوری رد شدم. ماشین را در خیابان های اطراف قرارگاه گذاشتم و از آن زندان فرار کردم.

تیغ و تیر و تپانچه

کنترل تشکیلاتی در سازمان ابعاد گسترده ای داشت. انواع و اقسام ضابطه ها را گذاشته بودند و دقیقا اجرا می کردند. ضابطه هایی مثل بیان تناقضات، صفرصفر کردن، انتقاد از خود و دیگران، عملیات جاری، لحظات خارج از سازمان، تردد دو نفره، کار تیمی، تماس دو نفره با خانواده، زمان بندی خشک و نداشتن حتی یک لحظه وقت آزاد، خواب حداقل، مقدس کردن شورای رهبری سازمان و عناصر بانفوذ و قدرتمندی در آقایان به نام میخ های سازمان! در بیان تناقضات فرد تشویق و ترغیب می شود که بیاید و تناقضات خودش را لو بدهد. حالا منظور از تناقضات چیست؟ این ها در مرحله ورود هر فردی به سازمان یا به مرور زمان به فرد تلقین می کنند که شاخص هر دوره چیست. فرض کنید تلقین می کنند شاخص این است که هر فردی همسر خودش را طلاق بدهد. خوب این فردی که وارد مناسبات سازمان می شود، هنرش این است که بیاید لحظاتی را که در تعارض با این پدیده ارزشی در سازمان هست، بیان کند. مثلا می گویند در سازمان ارزش این است که از زن فاصله بگیرید. حالا اگر در فرد یک تعارضی با این ارزش به وجود آمد مثلا لحظه ای به وجود آمد که مثلا در یک تجمعی که خانم های عراقی آمده اند در سازمان، خانمی را دید که یاد همسرش افتاده یا یک آقایی را دید که یاد شوهرش افتاده، پس فردی مورد تشویق است و فردی را دوست دارند که بیاید همین ها را صریح بنویسد و به مناسبات بدهد. حالا این فرد که باید تناقضش را گزارش دهد، در عین حال برایش تعریف می کنند که بیان تناقضات مجاز است حتی به قیمت این که هر بلایی سرش بیاید. در این جا می گویند به هر قیمت. حالا چرا باب به هر قیمت را برای این فرد باز می کنند؟ به دلیل این که این فرد وقتی یک تناقضی را می گوید که با اصول و ارزش های زندگی اش در تضاد و تعارض است، باید آمادگی این را داشته باشد که بقیه به او بد و بیراه بگویند و در جمع مورد سوال و جواب قرار بگیرد. یک ضابطه دیگر عملیات جاری بود. این عملیات اولین بار در سال ۱۳۷۴ در سازمان شروع شد و رواج پیدا کرد. این عملیات ابتدا به صورت گفتاری بود یعنی افراد می آمدند حرف می زدند اما بعد به صورت نوشتاری شد. یعنی «فاکت» به «فاکت» مسائلی که فرد می خواست بگوید، می نوشت و بعد در جمع از روی نوشته می خواند. مسعود درباره این عملیات جاری می گفت: این جهاد نفس و جهاد اکبر است و بعد حتی گفت: این بالاتر از شهادت است به این معنی که فرد باید بیاید و گناهان و خطاهایی که مرتکب شده همه آن ها را در حضور جمع مطرح و اعتراف کند که مرتکب این خطاها شده است و انتظار این را هم داشته باشد که هر برخوردی با او بشود. وقتی فاکت ها را می خواند جمع با کلمات و تعابیر زننده ای ازجمله بی شعور، تن لش و امثال این ها او را در معرض اتهام و توبیخ شفاهی به جرم فرار از مسئولیت قرار می دهند و با طرح این مسائل که «تو می خواهی این طوری ایران را آزاد کنی؟» و ربط دادن این اهمال ها به کلیت مسائل در واقع او را مورد سرزنش و برخورد و دادن فحش و ناسزا، قرار می دهند. مسعود رجوی می گفت: سه ت، تیغ و تبر و تپانچه، دائم باید بر روی سر همه نفرات سازمان باشد!

 

به اشتراک بگذارید
  • Add to favorites
  • Facebook
  • Google Bookmarks
  • email
  • RSS
  • PDF
  • Print

مطالب مرتبط

  • مطلبی در این ارتباط یافت نشد.‏

......................................................................................................................................................................................................................................................


اگر این مطلب را می پسندید بر روی 1+ کلیک کنید :