گروه مطالعات سياسي - ۱۷/۰۳/۱۳۸۹

مصاحبه با سید حمید روحانی

Roohanniامام و مدیریت بحران

گفت و گو با حجت الاسلام سید حمید روحانی

……………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………….

سید امین مقدم حسینی

حجت الاسلام “سید حمید روحانی” در سال ۶۷ از سوی امام مامور شد که تاریخ انقلاب اسلامی را ثبت و تدوین نماید. وی” مرکز اسناد انقلاب اسلامی” را با همین هدف تاسیس کرد. هم اکنون نیز مسئول”بنیاد تاریخ پژوهی ایران معاصر” است. درگفت وگو با وی به بررسی بحران های پیش آمده در اوایل انقلاب و نقش رهبری امام در مدیریت این بحران ها پرداخته ایم.

 

شما به عنوان کسی که از نزدیک در کوران حوادث انقلاب حضور داشتید و این بحران ها را از نزدیک درک کرده اید کدام یک از آنها را جدی ترین و مهم ترین بحران انقلاب می دانید؟

جنگ تحمیلی  و ترورها از جمله  بحران های  کمرشکن بود. در سال های  اخیر در روزنامه خارجی به نام “نیم روز” که متعلق به اپوزیسیون خارج کشور است، خواندم که جناب سرهنگی به ایرانیان خارج از کشور پیام داده بود که دور او جمع شوند تا بیایند ایران را از آخوندیسم – عین تعبیر خودش- نجات دهند. این روزنامه زیر این اطلاعیه  خطاب به این جناب سرهنگ نوشته بود که فکر می کنی مردم امروز ایران مردم دوران کودتای ۲۸ مرداد هستند که با چلوکباب بتوانی کودتا کنی ، مردم امروز ما در جنگ ایستادند، جنگ ۸ ساله، جنگ سوم جهانی بود که مردم ایران در مقابل دنیا ایستادند. ببینید، دشمن اذعان دارد که جنگ ایران و عراق جنگ ۲ کشور نبود. همه دنیا با شیوه‌ها و تجهیزات پیشرفته آمده بودند تا انقلاب را شکست دهند. دومین بحران، ترور اشخاصی بود که در انقلاب نقش داشتند و بازوهای امام، انقلاب و ملت بودند. اگر هر کشور دیگری  بود، انقلاب فرو می ریخت. اما، انقلاب از این بحران عبورکرد. آن هم به  دلیل پشتوانه مردمی که داشت. شوروی وقتی انقلاب می کند، ۵ هزارنفر از نیروهای حزب کمونیست هستند، عموم مردم نیستند، لذا بیشتر از۷۰ سال نمی تواند دوام بیاورد. تازه این مدت را هم با زور سرنیزه دوام می آورد.

 

امام چطور از پس این بحران ها بر آمد و چه عوامل شخصیتی و مدیریتی در امام وجود داشت که توانست این بحران ها را مدیریت کند؟

بزرگ‌ترین نوابغ سیاسی جهان گاهی وقت ها دچار اشتباه‌های بزرگی می‌شوند. در حالی که  امام از زمانی که پا به عرصه سیاست گذاشت تا زمانی که چشم از دنیا بست یک مورد لغزش، اشتباه یا به اصطلاح امروز “گاف سیاسی” نداشت. امام تا سن ۶۰ سالگی به ظاهر از صحنه سیاست کنار بود، در سن ۶۲ سالگی وارد صحنه سیاست  شد و تا زمانی که از این دنیا می رود یک مورد دستور یا  تصمیم اشتباه از ایشان نمی بینید. علت این چیست؟ قرآن می گوید، “الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا”  این وعده، خلاف نیست. اگر این چنین سعادتی در زندگی ما نیست به خاطر این است که شرط ” الذین جاهدوا فینا ” را نداریم. نخستین ویژگی امام این بود که به معنای واقعی، از طرف خدا هدایت شده بود. امام یک‌پارچه اخلاص بود. بنابر این قهرا خدا او را کمک می کرد.

عامل دیگر این بود که امام بدون تعارف های معمول عرف سیاسی واقعا اعتقاد داشت انقلاب اسلامی متوقف به فرد و افراد نیست. معتقد بود که انقلاب پشتوانه مردمی دارد و از حمایت مردم برخوردار است، در نتیجه حضور یا عدم حضور فرد، یا گروهی  نمی تواند کوچک ترین نقشی در تداوم انقلاب داشته باشد. در ملی شدن صنعت نفت، اولین کاری که انجام شد با گرفتن روح دینی نهضت مردم را از صحنه خارج کردند. در این جریان با وجود رهبرانی مثل آیت ا… کاشانی و فدائیان اسلام، مردم با همه قدرت به صحنه آمده بودند. اما آقای کاشانی را از صحنه بیرون کردند. نواب صفوی را به زندان انداختند. در دولت مصدق نواب صفوی ۲۰ ماه زندان بود. هرکسی که واسطه شد تا او آزاد شود مصدق گفت از او تعهد بگیرید که در کار سیاست دخالت نکند تا همین امروز آزادش کنم، یعنی همان جدایی دین از سیاست. مردمی که در ۳۰ تیر آن گونه حادثه آفریدند و قوام را سرنگون و مصدق را به قدرت برگرداندند، چه شد که یک سال بعد از آن در ۲۸ مرداد تماشاچی شدند. محال بود که اگر مردم در صحنه بودند آمریکا بتواند با دلار و تعدادی اراذل و اوباش کودتا راه بیندازد. در انقلاب اسلامی وقتی عده ای مثل نهضت آزادی راه شان را از انقلاب جداکردند و چه زمانی که یاران نزدیک و اشخاص برجسته انقلاب مانند شهید بهشتی و غیره را از ما گرفتند، امام  متزلزل نشد.  بعداز تسخیر سفارت آمریکا در تهران، درحالی که آمریکا ابرقدرت جهان بود، امام قاطعانه می گوید آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند. حتی شما می بینید زمانی که خود حضرت امام از میان ما رفت کوچک ترین تزلزلی در این انقلاب ایجاد نشد زیرا که هم چنان مردم در آن حضور داشتند و تازمانی که مردم حضور دارند کوچک‌ترین آسیبی به این انقلاب وارد نمی شود. عامل دیگر شناخت جریان‌های انحرافی است. در حالی که نهضت آزادی  در سال ۴۲ برای بسیاری از اشخاص و جریان ها به عنوان یک گروه مسلمان و متدین وارسته مورد احترام بود. برای ملاقات باامام به قم می آیند، اما  امام  نمی پذیرد. علامه طباطبایی را واسطه قرار می دهند که ایشان برای آن‌ها وقت ملاقات بگیرد،  بازهم امام قبول نمی کند. هنگام  انقلاب سفید شاه در سال ۴۱، بعضی گروه های مخالف نظرشان این بود که راهپیمایی کنیم و بگوییم دولت در برابر خواست های ما تسلیم شد. بعضی گروه ها هم هنوز نمی دانستند چه موضعی باید بگیرند. بهزاد نبوی در مصاحبه ای با روزنامه سلام می گوید، زمانی که شاه طرح انقلاب  سفید را مطرح کرد همه ما مانده بودیم که چه بگوییم، آخرین شعاری که مطرح کردند این بود که اصلاحات آری، دیکتاتوری نه، یعنی اصلاحات را پذیرفتند و از قانون شکنی هم انتقاد کردند. می گوید تا سال ۵۴ که به زندان رفتیم هنوز متحیر بودیم که قضیه چه بود.  در زندان بود که فهمیدیم شاه اصلاحات ارضی انجام داده  است. اما در چنین شرایطی امام در سال ۴۱ و همان موقع به صحنه می‌آید و می گوید این طرح توطئه است. آن‌ها می خواهند اقتصاد ما را فلج کنند و کشاورزی ما را نابود سازند، می خواهند نفت ما را ببرند و در مقابل گندم و محصولات کشاورزی به ما بدهند که حتی در نان شب هم محتاج آن ها باشیم. امام در سال ۵۴ در سخنرانی خود می گوید که  یک استان ایران مثل سیستان و بلوچستان می توانست غله تمام کشور را تامین کند اما این نعمت را اصلاحات ارضی شاه از ما گرفت. یا وقتی که شاه خطبا را جمع می کند و می گوید علیه  شاه و اسرائیل سخن نگویید و دائم هم در گوش مردم نخوانید که اسلام در خطر است،  امام  فورا می گوید اگر این ها را نگوییم چه بگوییم. این جا تشخیص می دهد که این جریان برای نجات شاه از سقوط است. یا در سال ۴۹ سازمان مجاهدین خلق قبل از این که اعلام موجودیت کنند ۲ نماینده به نجف می فرستند، یکی ” تراب حق شناس”  و دیگر ” حسین احمدی روحانی” ، این ۲ نفر آمدند که از امام تاییدیه  بگیرند، نامه های زیادی هم از علما و روحانیون و یاران امام نظیر آقای هاشمی رفسنجانی، طالقانی، منتظری و علمای شیراز همراه داشتندکه این ها جوان های مومن و وارسته ای هستند. بعضی از آن ها به آیه ” انهم فتیة آمنوا بربهم و زدناهم هدی”  آیه اصحاب کهف تمسک کردند. به طور معمولی برای کسی که در خارج از ایران است و درشرایطی که  هرگونه رابطه بین  ایران و عراق به دلیل  اختلاف بر سر اروند قطع  است،  نباید هیچ تردیدی برای امام به وجود بیاید و باید آن ها را تائید می کرد. اما امام می گوید تا زمانی که خودم شما را نشناسم نمی توانم نظر بدهم. وقتی در آن ملاقات  اعتقادهای شان را بازگو می‌کنند، امام می گوید این خط  انحرافی است و نمی توانم آن ها را تایید کنم.

 

آیا امام از مشاوران آگاه و با تجربه  برخوردار بودند و یا  این که ایشان مطالعات سیاسی و تاریخی و یا منابع اطلاعاتی قابل  توجهی داشتند؟

در اوایل شروع نهضت امام متاسفانه مشاوران خوبی نداشتند و اطرافیان ایشان حتی هدف اصلی امام را نمی‌فهمیدند. در نجف هم دسترسی به ایران نداشتند. آن‌هایی هم که ایران بودند چنین نامه‌هایی می نوشتند. اگر قرار بود امام طبق نظر آن ها حرکت کند، یک روز باید مجاهدین خلق را مسلمانان وارسته بداند و یک روز دیگر باید آن ها را نفی کند. این را هم نمی دانم که امام تا چه اندازه در تاریخ مطالعه داشت، اما انصافا از تاریخ درس‌های مهمی گرفته بود. امام  مصداق آیه ” لقد کان فی قصصهم عبره لاولی الالباب”  بود و این در درجه اول به معنویت و رابطه قوی ایشان با خدا بر می گردد. به قول مرحوم حاج آقا مصطفی امام می فرمود هرکسی  پیش من بیاید تا دهان باز کند می فهمم چه کسی هست و چه می گوید و چه نتیجه ای می خواهد بگیرد.

 

پس نقش علم و آگاهی چه می شود؟

به نظر من علم و آگاهی نتیجه معنویت و عرفان است. علم و آگاهی که ما داریم فرمول و اصطلاح هایی است که چیزی در آن ها نیست. خیلی از ماعلم و آگاهی داریم اما چقدر در زندگی مان دچاراشتباه و لغزش می شویم. این که در روایت داریم  ” العلم نور یقذفه ا… فی قلب من یشاء”  یعنی قلبی که آمادگی آن را داشته باشد، این آمادگی با معنویت فراهم می شود. اما وقتی این زمینه را نداشتیم همین علم حجاب اکبر می شود. بنابراین علمی می تواند موثر باشد که با دور شدن از نفسانیت و اخلاص همراه باشد.

 

در جریان تسخیر لانه جاسوسی وقتی دولت  مهندس بازرگان استعفا می دهند امام  راحت می گوید می خواهید استعفا دهید، بدهید. آیا ایشان این را در نظر نمی گرفت که با استعفای هیئت دولت بحرانی به بحران های وجود کشورافزوده می شود؟

به دلیل همان اعتقاد به وجود پایگاه و پشتوانه مردمی انقلاب بود. امام واقعا اعتقاد داشت تا زمانی که مردم در صحنه باشند نبودن شخص یا گروهی نمی تواند صدمه ای به این انقلاب وارد کند.

 

بعد از تسخیر لانه جاسوسی و اتفاق هایی که در داخل پیش آمد و آن جمله تاریخی ایشان که آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند، آیا می توان پرده ای از مدیریت حضرت امام برداشت یا خیر؟

اگر نهضت های صد ساله گذشته را بررسی کنید می‌بینید که این نهضت ها یا علیه استعمار بوده است یا علیه استکبار. نهضت تنباکو علیه استعمار بود. مشروطه مبارزه علیه استکبار بود. ملی شدن صنعت نفت مبارزه علیه استعمار بود. هیچ کدام از این نهضت ها این دو مبارزه را در کنارهم دنبال نمی کردند. امام معتقد بود این ۲ اهرم مکمل یکدیگرند. هرکدام که ضربه ببیند دیگری آن را ترمیم و جبران می کند، لذا از ابتدا نهضتش را بر مبنای مبارزه با هردوی این ها قرار داد. با پیروزی انقلاب نظام استبدادی از بین رفت، اما استعمار هنوز ضربه نهایی را ندیده بود و در کشور وجود داشت. تسخیر لانه جاسوسی که امام فرمود “انقلابی، بزرگ‌تر از انقلاب اول است”، تکمیل کننده انقلاب اسلامی بود. همین جا باید بگویم که بحران فتنه انتخابات به مراتب خطرناک تر و دامنه دارتر از بحران جنگ تحمیلی و ترور یاران انقلاب بود. اگر در جنگ تحمیلی همه قدرت های خارجی پشت سر صدام بودند در جریان فتنه بعد از انتخابات نه تنها همه ابرقدرت ها به صحنه آمده بودند، تمام مخالفین داخلی راهم به صحنه آورده بودند، مانند سلطنت طلب ها، منافقین، صهیونیست ها، تجزیه طلب ها، حتی حزب کثیف بهائیت و هم جنس بازها، به نظر من این بحران بسیار خطرناک تر از گذشته بود، که به واسطه آگاهی مردم و هوشیاری مقام معظم رهبری از سرگذراندیم.

به اشتراک بگذارید
  • Add to favorites
  • Facebook
  • Google Bookmarks
  • email
  • RSS
  • PDF
  • Print

مطالب مرتبط

  • مطلبی در این ارتباط یافت نشد.‏

......................................................................................................................................................................................................................................................


اگر این مطلب را می پسندید بر روی 1+ کلیک کنید :