نهضت امام، حلقه وصل حوزه و دانشگاه………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………….
مهدی بشارتی – علی حجتی
حجت الاسلام صابر اکبری جدی به تمامی معنا یک حوزوی دانشگاهی است. او هم فضای حوزه های علمیه و هم دانشگاه را از نزدیک درک کرده و با همه دقایق و ظرایف این دو نهاد بزرگ علمی آشناست. در کارنامه او دبیری شورای اسلامی شدن دانشگاه ها، معاونت فرهنگی نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها و مسئولیت این نهاد در امور دانشجویان ایرانی خارج از کشور، مدیرمسئولی نشریه پر مخاطب پرسمان و … به چشم می خورد. او هم اکنون عضو کمیسیون مشورتی شورای عالی انقلاب فرهنگی و استاد دانشگاه تهران است. به نظرمان رسید که درباره «وحدت حوزه و دانشگاه» به عنوان یکی از شاخصترین نظرات امام(ره) و همچنین «انقلاب فرهنگی و اسلامی شدن دانشگاه ها» با ایشان گفت و گو کنیم.
یکی از مباحثی که حضرت امام همواره بر آن تأکید داشتند بحث “وحدت حوزه و دانشگاه” است این تأکید امام در چه فضایی انجام می گرفت؟
در گذشته تنها جریان علمی در کشور ما حوزه های علمیه بوده است. قرن های متمادی مکتب خانههایی وجود داشت که وظیفه آنها ارائه آموزش های ابتدایی و مقدماتی در حد خواندن و نوشتن بوده است. در این مکتب خانه ها مختصر ادبیات و حفظ آیات و روایات را به شاگردان خود می آموختند. افراد بعد از اتمام مکتب خانه وارد مدرسههایی می شدند که در آنها آموزش ها پیچیده تر و تخصصی تر می شد. اگر کسی می خواست علم بیشتر بیاموزد به حوزههای علمیه میآمد که در سطح بالاتر و تخصصی تری بودند. فارغ التحصیلان این مراکز علما و بزرگانی بودند که یا جامع منقول و معقول بودند یا در یکی از علوم عقلی یا نقلی تخصص داشتند و در شاخه دیگر وارد نمی شدند. سیستم آموزشی سنتی ما به این شکل بدون وجود هیچگونه رقیبی به کار خود ادامه می داد تا اینکه علم جدیدی که در غرب ایجاد شده بود، وارد ایران شد. این علم مسائل خاص خود را داشت. از جمله مخالفت علم با فلسفه، مخالفت علم با امور ارزشی، مسئله علم و دین و جدا کردن علم از دین و غیر علمی دانستن دین و … . با ورود این علوم به کشور ما که در آن یک سیستم سنتی بر اساس معرفت دینی حاکم بود مقاومت هایی انجام گرفت. در زمان رضاخان بر اساس جریان ترقی خواهی، مسئله علم جدید در قالب سیستم نو پیاده شد و دانشگاه تهران به عنوان نماد این جریان پایه گذاری گردید. تحمیل این سیستم جدید در شرایط متشنج و پرهرج و مرجی اتفاق می افتد که حاصل اقدامات ضد مذهبی رضاخان است. مانند قضیه کشف حجاب، تعطیلی مساجد و حسینیهها، متحدالشکل کردن لباسها و… در این شرایط طبیعی است که از نظر حافظه تاریخی میان سیستم سنتی که در اثر اقدامات رضاخان مکاتب و مدارس آن از بین رفته است و تنها حوزه های علمیه آن باقی مانده -که رضاخان با ایجاد دانشکده معقول و منقول در پی جایگزینی آن نیز بود- با سیستم جدید که منتسب به این جریان است، یک تعارض جدی شکل بگیرد. جلوتر که بیاییم این تعارض بیشتر میشود، در سالهای بعد جریان چپ مارکسیستی در دانشگاهها رخنه می کند که اساساً منکر دین هستند. البته در خلال همین سالها در جریان ملی شدن صنعت نفت و بعد از آن، کم کم بچه های مسلمان در دانشگاه جمع می شوند و انجمن اسلامی را تشکیل میدهند. آنها هر چند متأثر از جریانهای روشنفکری بودند و در بهترین حالت اسلام منهای روحانیت را مطرح می کردند، با وجود این نهضت امام(ره) در سال ۴۲ یک حلقه وصلی میان حوزه و دانشگاه ایجاد می کند. امام(ره) حرکتی علیه رژیم انجام می دهد که دانشگاهیان هم به دنبال آن هستند. برای اولین بار دانشجویان بعد از آزادی امام(ره) به دیدار ایشان میروند و از طرف دیگر عده ای از حوزویان مانند شهید مفتح، شهید بهشتی و شهید مطهری به سمت دانشگاه می روند و در آن به تدریس مشغول می شوند. امام(ره) در این فضا و با این سابقه تاریخی به این قضیه و نزدیکی این دو جریان به عنوان دو بازوی علم و فرهنگ و دیانت تأکید می کند.
برداشت هایی که از وحدت حوزه و دانشگاه شکل گرفت متفاوت بود. یک عده برداشت حداقلی داشتند و این وحدت را فقط سیاسی می دانستند از طرف دیگر عده ای برداشت حداکثری داشتند و به دنبال ادغام این دو نهاد در یکدیگر بودند و یک حد وسطی هم بود که به دنبال هم جهتی این ها بود، نظر حضرت امام در این مورد چیست؟
طبیعی است که در این فضا نمیتوان از ادغام اینها حرف زد. تعبیرات امام(ره) در مقاطع مختلف جلو آمده است. در یک مرحلهای امام(ره) می گوید چرا باید با هم دشمنی کنیم(نگاه حداقلی) این بیشتر ناظر به جریان قبل از انقلاب است که امام(ره) به دنبال کم کردن نفرت میان آنهاست، جلوتر که می آییم امام(ره) این را تعمیق می دهد و به انجمنهای اسلامی توصیه می کند که حتماً با روحانیون در ارتباط باشند و به روحانیون توصیه می کند دانشگاهیان را تحویل بگیرند (وحدت حوزوی و دانشگاهی). در جریان انقلاب وحدت تاکتیکی میان این دو قشر شکل می گیرد تا جایی که ما شاهد تحصن روحانیون در مسجد دانشگاه تهران هستیم، با وجود این اختلافها همچنان پابرجاست به طوری که بعد از انقلاب شاهد قضیه انقلاب فرهنگی هستیم که طی آن دانشگاه ها بسته می شود. اینها نشان می دهد تعارض خیلی جدی است. امام در پیامی که برای انقلاب فرهنگی می دهند از جمله مسائلی که مطرح می کنند تصفیه استادان و گزینش دانشجویان است و بر اسلامی کردن فضای دانشگاه تأکید می کنند که خود این مسئله به نزدیک شدن این دو نهاد کمک میکند چون مخالفان و معاندان کنار گذاشته میشوند. امام(ره) در قضیه وحدت حوزه و دانشگاه هیچ گاه به دنبال ادغام آن ها نبودند چون ایشان معتقد بودند هم حوزه و هم دانشگاه دچار مشکلات جدی هستند. بنابراین به دنبال آن بودند که هم حوزه و هم دانشگاه ضمن حفظ هویت خود، بازسازی شوند و در بحث وحدت به دنبال هم جهتی آنها در حل مسائل جامعه اسلامی بودند.
در بحث اسلامی شدن دانشگاه ها آیا منظور امام فقط فضای دانشگاه بود یا وارد مباحث محتوای علمی و تخصصی دانشگاهی هم می شد؟
برداشت من از صحبت های امام این است که ایشان به دنبال کنار گذاشته شدن مظاهر ضد اسلامی و مخالف دین از دانشگاه بوده است. من ندیده ام امام روی محتوا و اسلامی کردن علم بحث کرده باشد. امام به این مقوله نپرداخته است. بحث امام اسلامی کردن فضای دانشگاه ها بوده یعنی سیستم آموزشی ما نباید بر اساس اصول ضد دینی یا غیر دینی طراحی شود. اینها باید دینی باشد. شاید نظر امام این بود که اگر فضای تربیتی دانشگاه شاخص های دینی اش را رعایت کند خود این سیستم آرام آرام در فضای علمی، خودش را بازسازی می کند.
این مسئله در بسیاری از موارد با واقیت در تعارض است. از طرفی دانشجو در محتوای آموزشی علوم غربی را می خواند و از طرف دیگر ما توقع داریم با اسلامی شدن فضای دانشگاه دانشجوی اسلامی تربیت کنیم. آیا منظور امام تغییراتی بنیادی تر نبوده است؟
اسلامی کردن دانشگاه ها که امام می گفتند مفهومش آن نبوده که ما علم موجود را رها کنیم و برویم سراغ اسلامی کردن آنها، این کار را چه کسی باید انجام دهد؟ شما این را گذاشتید کنار! بالاخره یکی باید ایده پردازی کند، مباحث علمی باید در چارچوب علمی پخته شود و بیرون آید و آیین نامه ای نیست. این تغییرات باید راه خود را طی کند و به مرور زمان با بحث و مباحثه و… شکل گیرد و این زمان بر است. ما باید روی پژوهش سرمایه گذاری کنیم. مثلاً پژوهشگاه علوم انسانی با این ذهنیت ساخته شد، رسالتش هم این بود که در علوم انسانی رگه های ضد دینی و ضد اسلامی را استخراج و پالایش کند و ایده پردازی نماید. مؤسسه امام خمینی(ره) در قم اصلاً فلسفه اش همین بوده که افرادی را تربیت کند که با مباحث دینی آشنایی داشته باشند و از طرفی علوم غربی را هم بشناسند و از اینجا به تولید این علوم اقدام نمایند. ما باید ابتدا آدم تربیت کنیم، کسی که علوم غربی خوانده است و از اسلام خبر ندارد و کسی هم که حوزه، درس خوانده و درگیر مبانی علوم غربی نشده نمی تواند این مسئله را حل کند. زمان می خواهد تا افرادی تربیت شوند که هم غرب را بفهمند و هم اسلام را، اینها باید ایده پردازی کنند تا جرح و تعدیل شود و کم کم جلو برود. اینکه ما توقع داشته باشیم ظرف ۲۰ یا ۳۰ سال این جریان را به نتیجه برسانیم یک مقدار ایده آلی می باشد.
آیا می توانیم بگوییم بحث علم دینی و دانشگاه اسلامی که امروز مطرح است مراتب عالی تر و پله های بعدی همان بحث اسلامی شدن فضای دانشگاه است که امام(ره) مطرح می فرمودند؟
در واقع بحث دانشگاه اسلامی را که مقام معظم رهبری در سال ۷۴ مطرح فرمودند در استمرار همان جریان بود. بله این مباحث به پیش می رود. ما قطعاً به دنبال یک جامعه شناسی مبتنی بر اصول اسلامی هستیم، ما در زمینه اقتصاد، مدیریت، روان شناسی و… حرف داریم. نه به این معنا که اسلام را به آنها بچسبانند. مثلاً مدیریت یک علم است که اصول، مبانی، مفروضات و روش دارد. ما معتقدیم آنچه که الآن وجود دارد، این مبانی با مبانی دینی ما سازگار نیست، ما می خواهیم با مبانی دینی خودمان این قضیه را پیش ببریم. آنها مدیریت را بر اساس مبانی امانیستی شروع کردند ما بر اساس مبانی اسلامی بنا می نهیم. اینها شدنی است ولی باید کار کنیم. باید ایده پردازی کرد، نقاط اختلاف را پیدا کرد، مبانی اش را ساخت و پرداخت و بعد که شروع به ساختن این بنا کردیم می شود بنای غربی را تخریب کرد.
پس الان دیگر نگاه سطحی به اسلامی شدن دانشگاه پاسخگو نیست و نیاز به تغییرات جدی است.
ما الان از آن زمان گذشته ایم. اکنون باید سراغ پایه ها و مبانی و اصول این تغییرات برویم، بحث تأکید رهبری هم سر همین است. این ادامه همان مسیر است. در زمان امام(ره) کسی نبود که این کار را بکند، نیرو تربیت نشده بود.
در رابطه با بازسازی دانشگاه بحث انقلاب فرهنگی پیش آمد و دانشگاه تصفیه شد، آیا امام از وضعیت حوزه های علمیه راضی بودند که دست به تصفیه در آن نزدند؟
امام یک زمانی خواست این کار را در مورد حوزه هم بکند ولی دست نگه داشت که چرایی آن جای تحلیل و کار کردن دارد. امام خیلی علاقه مند بود اگر بتواند یک چنین پاکسازی را در جریان حوزه هم داشته باشد. خود ایشان هم در دیداری که با روحانیون داشتند تعبیری اینچنین داشتند که من هم مانده ام و نمی دانم با حوزه ها چکار کنم. شاید امام احساس کرد اگر در آن مقطع تصفیه حوزه را هم به جریان بیندازد و از آنجا هم یک جبهه باز کند پایگاهش را تضعیف می کند. در واقع امام در قضیه حوزه به نوعی به خاطر مسائل کلان کوتاه آمد. شاید ذهنش این بود که در حوزه می شود آرام آرام کار کرد و نیازی نیست حوزه را تعطیل کنیم و یک سیستم جدید در آن ایجاد کنیم که عکس العمل ایجاد کند. از طرفی امام معتقد به سلامت مرجعیت بود. و معتقد بود نباید به آن متعرض شویم. طبیعتاً تعرض امام به حوزه به نوعی تعرض به مرجعیت هم می توانست حساب شود.
امام به دنبال ایجاد چه تحولی در حوزه بودند؟
امام به دنبال بازسازی حوزه بود تا این عیبی که باعث شده بود حوزه ها از صحنه سیاسی و اجتماعی کنار روند زدوده شود. مسئله فقه جواهری که امام بر آن تأکید می کند به این دلیل است که مرحوم صاحب جواهر جزو طرفداران حضور فقه در عرصه اجتماع است. امام معتقد بود در آموزش های حوزوی، نحوه برخورد، تبلیغات و سلوک حوزویان، مجموعه انحرافهایی به وجود آمده که حوزه را منزوی و با صحنه اجتماع غریب کرده است. امام معتقد به بازسازی حوزه بود و به صراحت میگفت: فقه و اجتهاد مصطلح امروز در حوزه ها برای اداره امور جامعه کارآمد نیست و نمی تواند جوابگو باشد.
امام درآخرین فرازهای پیام خود به روحانیون (منشورروحانیت) می نویسد” نکته آخری که توجه به آن لازم است اینکه روحانیون و علما و طلاب باید کارهای قضایی و اجرایی را برای خود یک امر مقدس و یک ارزش الهی بدانند و برای خود شخصیت و امتیازی قائل بشوند که در حوزه ننشستهاند بلکه برای اجرای حکم خدا، راحتی حوزه را رها کرده و مشغول به کارهای حکومت اسلامی شدهاند. اگر طلبهای منصب امامت جمعه و ارشاد مردم یا قضاوت در امور مسلمین را خالی ببیند و قدرت اداره هم در او باشد و فقط به بهانه درس و بحث مسئولیت نپذیرد و یا دلش را فقط به هوای اجتهاد و درس خوش کند، در پیشگاه خداوند بزرگ یقیناً مؤاخذه میشود و هرگز عذر او موجه نیست” ، منظورامام از این جمله چیست؟
امام ازکسانی است که به شدت به بحث و درس تاکید دارد. ایشان ” تحریرالوسیله” را در شرایط سخت تبعید نوشت. یا ایشان در دیدار با بزرگان و مدرسان حوزه از این که حوزه از بزرگان خالی شود ابراز نگرانی می کند و میفرماید عدهای باید ممحض درحوزه شوند. اما از طرف دیگر ایشان میخواهند خطر سیطره تفکر جدایی دین از سیاست را متذکر شوند. جریانی که به بهانه درس خواندن، حضور فقیه و روحانیون را در عرصه اجتماع کم کند. امام می خواهد بگوید روحانیون باید از علم شان برای پیشرفت انقلاب استفاده کنند وحضور در عرصه های اجرایی کشور عیب نیست.
باتوجه به سخنان امام خطاب به روحانیون و دانشگاهیان ایشان از چه کسانی و چه تفکرهایی از این دو قشر بیشتر می رنجد و گلایه مند است؟
امام در منشور روحانیت- این رنج نامه ای که درآخر عمرش نوشت- می فرماید ” خون دلی که پدر پیرتان از این دسته متحجر خورده است هرگز از فشارها و سختی های دیگران نخورده است” . امام خیلی از جریان تحجر موجود در حوزه صدمه دید. کسانی که فقط پوسته دین را فهمیدند و مغز پیام دین را نفهمیدند. کسانی که مباحث فلسفی ، عرفانی و حکومتی را مخالف دین می دانستند. در مورد دانشگاهیان هم بیشتر از شرق زده ها وغرب زده ها گلایه مند هستند کسانی که فکر خود را کامل در اختیار تفکر شرق و غرب قرار می دهند.